تبليغاتX
الهام الهی
 

 

الوهيت خود را حفظ كنيد

 

                                                                               

 

شما مخلوق الهي خداونديد . نميتونيد ازش جدا باشيد . اگه خدا رو مث اقيانوسي تصور كنيد و خود رو مث يه مخزن ، توي لحظه هاي ترديد و تنهايي براتون كمكيه كه به ياد بياريد كه مخزن خداونديد ، اين يعني يه بخشي از خداوند توي وجود شماست . اين حس جالبيه .

نفس شما همون فكريه كه هميشه با شماست ، و اين فكر بهتون ميگه كه شما موجود جداگانه اي هستيد و هموني هستيد كه داريد ، اما در واقع شما اين نيستيد شما بخشي از خداونديد . خدا از روح الهي خودش در ما دميده .

جايي نيست كه خدا در اون نباشه . هميشه يادتون باشه خدا رو مث حضوري تصور كنيد نه مث يه شخص ، حضوري كه باعث ميشه دانه برويد و ستاره هاي آسمون به حركت در بيان و در همون حال ذهن شما انديشه رو متولد ميكنه . اين حضور در همه جا هست بنابراين بايد در شما هم باشه .

شما جزيي از خداييد ، شما فقط جسم نيستيد شما بخشي از عقل الهي هستيد .

اندرسن در انتهاي كتاب سه كلمه جادويي نوشت : تو خدا هستي . اين يعني پيوند ابدي با سرچشمه ي اصلي ، اون قدرت هميشه حاضر عشق كه هيچوقت تركتون نميكنه و لايزاله . ميشه به اين سرچشمه متكي بود به اين شرط كه ايمان داشته باشيد هميشه و همه جا در وجود شما جاي داره .

الهي بودن خودتون رو فراموش نكنيد .

 

+ نوشته شده توسط سارا در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 23:19 |

 

طوري با خود رفتار كنيد كه گويي هم اكنون همانيد كه

مي خواستيد باشيد

 

View Full Size Image

 

هر چي كه براي خودتون پيش بيني مي كنين مهم نيست كه چقد بلند پروازانه باشه يا غير ممكن به نظر بياد از آغاز طوري رفتار كنين كه انگار اونچه كه مي خواستيد بشيد حالا به واقعيت پيوسته .

اين راه شگفت انگيزيه براي ايجاد تحرك در نيروهاييه كه به شما ياري ميرسونه تا به روياهاتون جامه ي عمل بپوشونيد .

براي فعال كردن نيروهاي خلاقي كه در زندگي شما درحال خاموشي به سر مي برن بايد به دنياي ناديده اي قدم بذاريد كه اونچه كه در اين جهان شكل ها براتون وجود نداره اونجا پديدار ميشه .

به اون دنيا اينطوري فكر كنين : در اين جهان شما اطلاعات مي گيريد و در جهان معنا به جاي اون الهامات هست . همين جهان الهاماته كه راهنمايي تون ميكنه به چيزي دست پيدا كنين كه در جهان خود مي خواستيد داشته باشيد .

فكرتون رو متوجه چيزي بكنيد كه مي خواستيد داشته باشيد . تو فكرتون تصور كنيد كه مهارت لازم رو داريد و ترديد نكنيد ، تلقين كنيد كه ميدونيد .

هر چي بيشتر خودتون رو هموني بدونيد كه ميخوايد بشيد بيشتر الهام مي گيريد . اين اصل و شيوه رو در زمينه هاي ديگه زندگيتون بكار ببريد . اين خود فريبي يا اغراق نيست ، توافقي خاموش بين شما و خداست كه در اون شما عاقلانه با نيروهاي گيتي همكاري ميكنيد تا روياهاتون رو واقعييت ببخشه .

اينو احتمالا تجربه كرديد به يه كسي فكر كنيد و اون آدم به طور اسرار آميزي پيداش ميشه ، به يه كتاب احتياج داريد و پيداش نمي كنيد و يكباره تو بساط كنار خيابون در دسترستون قرار ميگيره .

به اين فكر بچسبيد كه ميتونيد هميشه با تمركز انرژي خودتون با عشق روي اونچه كه مشتاقانه درصدد خلق اون هستيد اين اتفاقات رو عملي كنيد .

اين رفتار اول تو فكرتونه و بعد ذهنيت عاطفي و شوق باطني شما رو فرا ميگيره و سرانجام شما رو به حركت در مياره .

همه اش بستگي به شما داره به اينكه اون رو ممكن يا غير ممكن بدونيد . در هر صورت حق با شما خواهد بود كه درستي افكارتون هر جا كه ميريد نمايان ميشه .

 

+ نوشته شده توسط سارا در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 14:38 |

 

انزجار موجهي وجود ندارد

 

View Full Size Image

شما مي شنويد كه مردم هميشه ميگن : " حق دارم به خاطر رفتاري كه با من شده ناراحت باشم . حق دارم عصباني بشم و منزجر بشم " .

انزجار بهونه اي به ما ميده كه به همون شيوه هاي قبليمون برگرديم . در اولين وهله با اين كار خودمون رو توجيه مي كنيم !

بايد ياد بگيريم كه توي زندگي بهانه و ملامت كردن رو پشت سر بذاريم و اين به اين معنيه كه مسئوليت پيشامدهاي زندگي رو به گردن ديگران نندازيم . به اين معنيه كه بتونيد به خودتون بگيد : " شايد ندونم چرا ناراحتم ، چرا اين احساس رو دارم يا چرا اين اتفاق برام افتاده اما ميتونم بدون احساس گناه يا نفرت و انزجار بگم كه همه اينها رو مي پذيرم ، با اونها زندگي مي كنم و خودم مسئولش هستم "  .

چرا بايد اين كارو بكنيد ؟؟ اگه مسئوليت اون رو به گردن بگيريد لااقل يه فرصت ديگه داريد كه مسئوليت كنار گذاشتن اون يا درس گرفتن از اون رو هم به عهده بگيريد .

بعد از اين بايد بخوايد كه انرژي عالي تر و وسيع تر عشق و آرامش و گذشت و مهربوني رو به عنوان پاسخ خودتون براي هر چيزي كه سر راهتون قرار مي گيره بروز بديد .

نيازي نيست كه به ديگران بد كنيد اگه بهتون بد كردن ، يه ضرب المثل چيني ميگه :

" اگه دنبال انتقام گرفتني بهتره دوتا گور بكني " .

رنجش و انزجار شما رو نابود ميكنه اينها انرژي هاي پست اند . اگه كسي بهت هديه بده و تو قبول نكني هديه مال كيه ؟؟ خب اگه كسي بهت بد كنه و تو نپذيريش چي ميشه ؟ به قول معروف با خودتون ميگيد : " اونچه كه در مورد من فكر ميكني به من ربطي نداره " .

دست از مذمت برداريد و به جاي رنجش از رفتار بدي كه با شما شده با مهر و رافت جواب بديد .

طوري باشيد كه هيچ چيز و هيچ كس نتونه ناراحتتون كنه . اين يعني روشي براي اينكه بگيد : " من روي نحوه احساسم تسلط دارم و تصميم دارم صرف نظر از اونچه كه جلوي چشمام ميگذره احساس آرامش كنم " .

گذشت شفادهنده ترين كاريه كه ميتونيد براي بيرون روندن انرژي هاي پست مثل خشم و انتقام از زندگي خودتون انجام بديد .

گذشت به دو دليل : يكي اينكه به ديگران نشون ميديد كه ديگه نميخوايد با اونها دشمني كنيد و دوم براي اينكه خودتون رو از انرژي بي نتيجه رنجش رهايي بديد .

براي كسايي كه فكر ميكنيد بهتون بدي كردن به شكلي عشق و محبت عرضه كنيد و ببينيد چقد حالتون بهتر ميشه ، چقدر آرومتر ميشيد .

 

+ نوشته شده توسط سارا در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 15:39 |

 

 

نمي توانيد مساله اي را با همان ذهنيتي كه آن را

به وجود آورده ايد حل كنيد

 

 

هر مساله اي رو ميشه با راه حلي ذهني حل كرد . آيات آغازين تورات و همينطور قسمت پيدايش انجيل ميگه " خدا آسمان ها و زمين را آفريد و هر آنچه  خدا آفريد خوب بود " . اين يعني مساله اي وجود نداره ، اگه خدا همه چيز رو آفريد و هر چي كه آفريد خوب بوده ، بد اصلا وجود نداره .

اما مي بينيم كه بيماري ، ناهماهنگي ، فلاكت و مثل اينها همچنان وجود داره و دنيا رو فرا گرفته .

اين به خاطر اينه كه احساس مي كنيم از اصل پاك خودمون دور شديم ، بديهيه كه اينطوري احساس جدايي كنيم و هر امر ناخوشايندي رو مساله اي بدونيم .

همين جدايي باعث ميشه كه با چيزي مواجه بشيم كه اسمش رو مسائل اجتماعي گذاشتيم . همه اين به اصطلاح مسائل حاكي از كمبود روحي اند كه ميشه به طريق روحي حلشون كرد . اگه ذهنيت خود رو تغيير بديد مساله رو حل خواهيد كرد .

به اين فكر كنيد كه اگه خدا همه جا هست ، پس جايي نيست كه خدا در اون نباشه . بنابر اين خدا هميشه با شماست .

روشنايي هميشه تاريكي رو از بين مي بره ، عشق هميشه نفرت رو زايل مي كنه ، روحيه هميشه مشكل رو رفع مي كنه .

نگرشتون رو نسبت به خودتون تغيير بديد و سعي كنيد كه حتي در بدترين شرايط به ارتباط خود با انرژي عالي خداوند معتقد باشيد .

رابرت فراست ميگه : " شما چيزي را به خاطر آنچه هست دوست داريد " . اگه اين رو فراموش كنيد ويگران رو بر مبناي اونچه خودتون فكر مي كنيد بايد باشن يا هستن بسنجيد يا بخواهيد ببينيد كه در مقايسه با شما چطوري اند ، در اين صورت عشق رو كنار گذاشتيد ، رابطه در ذهن شما لوث شده . افكارتون رو عوض كنيد تا اونچه كه در وجودتون به عنوان مساله يا مشكل حمل مي كنيد عوض بشه . فرانسيس قديس ميگه : " وسيله ي لطف الهي باشيد " .

ميتونيد خودتون رو بر اساس سه سطح از آگاهي بسنجيد . اين سطوح از پايين ترين تا بالاترين سطح به اين قراره :

1.   نخستين مرحله آگاهي نفساني است . توي اين سطح توجه شما روي شخصيت و بدنتونه و خودتون رو كاملا جدا از ديگران ميدونيد . برنده شدن و اول شدن خيلي مهم به نظر ميرسه . شما ميخواهيد رقابت كنيد ، مقايسه كنيد و نتيجه بگيريد كه بهترين هستيد . در اين مرحله آرامش دروني عملا غير ممكنه . براي اينكه بتونيد فراغتي پيدا كنيد بايد اين نفس هميشه طالب رو مهار كنيد . دلهره ي ناكام موندن باعث اضطراب ، نگراني و افسردگي ميشه . وقتي از نفستون فراتر بريد و به خويشتن عالي تر خودتون دست پيدا كنيد و اون رو نيروني برتري از زندگي قرار بديد اونوقته كه احساس رضايت و آرامش

مي كنيد .

2.   دومين مرحله آگاهي جمعي است . اين مرحله شبيه آگاهي نفسانيه جز اينكه از خود گذر مي كنيد و ديگه خودتون رو مركز اصلي قرار نمي ديد و ديگران رو مث اعضاي خانواده و اقوام رو هم منظور مي كنيد  . به گروه وسيع تري

مي پيونديد و عضويت شما بر مبناي خانواده شما ، ميراث شما ، پيشينه ي نژاديتون ، دين و زبان و وابستگي هاي سياسي شما و از اين قبيل . يادتون باشه كه نميشه با همون ذهني كه مساله اي رو به وجود مياره اون مساله رو حل كرد . براي حل و فصل مناقشه اي كه از آگاهي جمعي ناشي ميشه يا بايد ذهن خود رو تغيير بديد يا همچنان با مساله اي كه درون شماست سر كنيد . حل كردن مسائلي كه به آگاهي گروهي مربوط ميشه مستلزم گذر كردن به مرحله بالاتره .

3.   سومين مرحله آگاهي معنوي است . اين مرحله از آگاهي فارغ از وجود مساله است ، مرحله ي پيونده نه جدايي . شما احساس مي كنيد كه با همه ي افراد ، همه موجودات ، با همه ي كره زمين ، با خدا ارتباط و پيوند داريد و اين پيوند به اين معنيه كه شما حقيقتا حس مي كنيد كه ما همه يكي هستيم و تن واحدي محسوب مي شيم و اگه آسيبي به يكي وارد بياد در واقع آسيبيه كه به خود ما وارد شده . اينجاست كه همياري رقابت رو كنار ميزنه ، نفرت در برابر عشق و دوستي رنگ مي بازه و اندوه و افسردگي در برابر سرور و مسرت و شادي از بين ميره . در اينجاست كه ملت جهاني هستيد كه از شعور جهاني برخورداريد . شما احساس جدايي از ديگران و از خدا نمي كنيد . شما ديگه اون نيستيد كه داريد يا به دست آورديد و يا ديگران درباره شما فكر مي كنند .

مهاتما گاندي ميگه : " انسان دقيقا بدان حد از عظمت دست مي يابد كه براي رفاه هم نوعش تلاش مي كند " . اين مرحله ي خود آگاهي عرفانيه . جايي كه مي تونيد با تغيير دادن افكارتون از آگاهي نفساني و جمعي به معنويتي بالاتر ، يه زندگي فارغ از مساله رو در پيش بگيريد . اينجاست كه ميتونيد اونچه كه تورو هنگام گفتن اين جمله در نظر داشت حقيقتا درك كنيد كه : "عشق را فقط با عشق بيشتر مي توان پاسخ داد " .

 

+ نوشته شده توسط سارا در جمعه سی ام فروردین 1387 و ساعت 14:53 |

 

 

گذشته ي خود را رها كنيد

 

 

 

وقتي قايقي در سطح آب پيش ميره شيار سفيد رنگ  كف آلودي پشت سرش به جاي ميذاره كه همون رد قايقه .

آيا فكر مي كنيد كه رد قايق ميتونه موجب حركت قايق بشه ؟ مسلماً نه .

پيشنهاد ميكنم كه اين ايده رودر زندگي خودتون ملاحظه كنيد . ردي كه زندگي شما به جاي ميذاره چيزي نيست جز اثري كه پشت سرتون باقي ميمونه .

اگه اينطور فكر كنيم مطلقا غير ممكنه كه جاي پاي به جا مونده بتونه شما رو به جلو برونه ؛ رد پاي شما مسئول تجربه هاتون نيست اون فقط اثريه كه شما پشت سرتون به جا گذاشتيد .

بيشتر آدما با چسبيدن به گذشته هاشون براي توجيه رفتارهاي خطاي خودشون و كمبودهاشون در زندگي در رد پاشون زندگي ميكنن . اونا به رنج ها و اشتباهات گذشته مي چسبن و براي خودشون دل ميسوزونن و هر كسي رو ميبينن سفره دلشون رو باز ميكنن .

گذشته ها گذشته ! تموم شده ؛ با چسبيدن به گذشته نه تنها امروزتون رو عاطل و باطل ميكنيد بلكه امكان بهبود و ترميم رو هم از خودتون دريغ ميكنيد .

با برگشتن به گذشته و از اون براي توجيه بدبياري هاي امروز استفاده كردن مث اينه كه فرض كنيم رد قايق ميتونه موجب حركت قايق به جلو بشه .

برعكسش هم ممكنه ، بعضي ها به ياد ايام خوش گذشته ميفتن و اون رو تموم شده ميبينن و همين رو بهانه اي براي افسردگي امروز خودشون قرار ميدن .

شما ميتونيد سرتاسر شب رو به ياد سرگذشتتون بيافتيد و براي چيزهايي كه دوست داريد تكرار بشه يا پاك بشه گريه كنيد ، اما همه ي اشكهاي شما نميتونه كلمه اي از گذشته رو پاك كنه يا اونو برگردونه .

شما آماده ايد كه از گذشته تون خلاص بشيد و بيشتر در زمان حال زندگي كنيد .

توي دنيايي كه يه نظام هوشمنده و قدرت الهي خلاقي حافظ اونه هيچ چيز نميتونه تصادفي باشه . بنابراين گذشته ي شما هم نميتونست تصادفي باشه . شايد پذيرفتن اين براتون سخت باشه اما شما راهي رو كه طي كردين تا به اينجا برسين بايد طي مي كردين ، تموم اتفاقات زندگي شما همه برمبناي معيني رخ داده .

اونها اتفاق افتاده و بايد مي افتادند و شما نمي تونستيد جلوي وقوعش رو بگيريد .

با يه همچين طرز فكري اونها رو بپذيريد و از اونها استقبال كنيد ، اونها رو درك كنيد و بهش افتخار كنيد و در آخر اونو به سبك خودتون يا رها كنيد يا تغييرش بديد.

با تغيير طرز فكرتون نسبت به گذشته خودتون رو رها ميكنيد .

به اين ترتيب آزاديد كه در زمان حال زندگي كنيد . زمان حالي كه گوهر زندگي شماست و دستمايه ي شماست كه زندگي خودتون رو با اون شكل بديد و به اون معني بديد .

ميل و توانايي به زندگي كردن در زمان حال به خيلي از آدما دست نميده . وقتي پيش غذا رو ميخوريد به فكر دسر نباشيد ، وقتي كتابي رو ميخونيد ببينيد حواستون كجاست ، وقتي مرخصي هستيد همونجا باشيد نه اينكه فكر كنيد فلان كار رو بايد فلان جور انجام بديد يا به خونه برگشتيد بايد فلان كار رو بكنيد . اجازه نديد زمان حال فرّار و گريز پا دستخوش افكاري بشه كه در اين لحظه نيستن .

سعي كنيد به زمان حال بچسبيد ، چون فقط همين رو داريد ، بله شما گذشته اي داريد اما نه حالا ! آينده اي هم داريد اما نه حالا ! و ميتونيد زمان حال رو با فكر به بعد و شايد و ايكاش سپري كنيد اما اين كار آرامش و توفيق دروني تون رو ازتون دريغ ميكنه .

يه لحظه بايستيد و به هر چيزي كه دورو بر شماست توجه كنيد . به مردم ، موجودات ، ابرهاي آسمون ، بناها ، به همه چيز با تعمق و مراقبه نگاه كنيد .

خدا فقط يعني اينجا ، اكنون .

به اين فكر كنيد كه خدا كاري نميكنه كه متفاوت با كاري باشه كه هزار سال پيش مي كرد . حقيقت اينه كه فقط اگه مايل باشيد كه در لحظه ي فعلي به آرامش دست پيدا كنيد ميتونيد به شناخت خدا نائل بشيد .

سعي كنيد همه ي برچسب هايي رو كه به خودتون زديد حذف كنيد . برچسب ها شما رو نفي ميكنن . نهايتا به جاي اينكه موجود نامحدودي باشيد كه فطرت حقيقي شماست بايد در راستاي اون برچسب زندگي كنيد .

شما اون چيزي كه داريد نيستيد شما عنواني كه داريد نيستيد شما اون چيزهايي كه بهتون نسبت ميدن نيستيد . بياييد اين باور رو بپذيريد كه شما همون نيستيد كه قبلا كرده ايد يا بوده ايد يا ... و يادتون دادن يا با شما انجام دادن .

شما جزيي از اون محبوبيد كه هميشه با اصل خودتون پيوند داريد و بنابراين با نيروي بيكران محبوب پيوند داريد .

گذشته ي شما ديگه اينجا در واقعيت عيني فعليتون حضور ندارن . نذاريد اينجا وارد ذهنتون بشن و لحظه هاي حال رو كه در اون زندگي ميكنيد بهم بزنن .

 

 

+ نوشته شده توسط سارا در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 23:48 |

 

 

 

 

تصور كنيد دو تا طفل محبوس در رحم مادر ، كه يكي رو 'من' و ديگري رو 'روح' مي ناميم ، چنين مكالمه اي با هم داشته باشن :

 

 

روح به من ميگه : " ميدونم پذيرفتن اين مطلب برات خيلي سخته ولي من ايمان دارم كه بعد از مرگ زندگي وجود داره "

من جواب ميده : " چرند نگو . به دورو برت نگاه كن ، هر چي هست همينه ، چرا هميشه به دنبال چيزاي غير واقعي هستي ؟ سرنوشت خودت رو بپذير ، راحت باش و مزخرفات زندگي بعد از مرگ رو فراموش كن "

روح لحظه اي آروم ميگيره ، ولي صداي درونيش نميذاره آروم باشه و ميگه : " من عصباني نشو ولي حالا حرف ديگه اي دارم ؛ اينكه مادري وجود داره "

من با ريشخند ميگه  : " مادر ! چطور ميتوني اينقدر مزخرف باشي ؟ تو هرگز مادر رو نديدي چرا نميخواي بپذيري هر چي هست همينه ؟ اين عقيده ي مادر داشتن ديوونگيه . تو و من اينجا تنها هستيم ؛ اين واقعيت توست . حالا به گوشه اي برو و دست از اين مزخرف گويي بردار و به من اعتماد كن ، مادري در كار نيست "

روح با بي ميلي ساكت شد ، اما دوباره بيقراريش اونو به حرف آورد و گفت : " من ، لطفا بدون جبهه گيري در برابر عقيده من گوش بده ، من فكر مي كنم اين فشارهايي كه به من و تو وارد ميشه و حركاتي كه گه گاه از ناراحتي مي كنيم و جا به جا شدن دائمي و هر چي كه اتفاق ميافته همه باعث رشد ما ميشه و ما رو براي رفتن به جايي كه قراره بزودي تجربه اش كنيم آماده مي كنه "

من جواب داد : " توديوونه شدي . هرچي تا حالا ديدي تاريكي بوده ، تو هرگز نوري رو نديدي . اصلا چطور به اين چيزها فكر مي كني ؟ اون حركات و فشارهايي كه احساس مي كني واقعيت تو هستن . تو يك موجود جدا هستي . اين سفر توست . تاريكي ، فشار و احساس اسارتي كه داري مربوط به زندگيته . تا زنده اي بايد با اونها مبارزه كني . حالا لطفا آروم بگير "

روح مدتي آروم گرفت ولي بالاخره طاقت نياورد و گفت : " من فقط يه حرف ديگه ميزنم و ديگه مزاحمت نميشم "

من با بي حوصلگي گفت : " خب بگو "

روح گفت : " من معتقدم كه همه اين فشارها و ناراحتي ها نه تنها ما رو به يه نور آسماني هدايت ميكنه بلكه بعد از تجربه اون نور ما با مادرمون روبه رو ميشيم و جذبه فوق العاده ي

بي نظيري رو تجربه مي كنيم "

من گفت : " حالا ديگه مطمئن شدم كه عقلت رو از دست دادي "

 

اين داستان از ( هنري.جي.ام.نون ) هست كه قصد داره اون نور آسماني رو بهتون معرفي كنه ، بذاريد از شكوه پيروزي خود مقدستون بر خواسته هاي من (ego) كه سعي داره شما رو به عقب ببره بهره مند بشيد .

شما مقدس هستيد و براي شناخت تقدس وجودتون بايد سيستم باورهاي قبلي تون رو تعالي ببخشيد ؛ شما موجودي الهي هستيد كه خواهان شناخت رمزهاي رسيدن به هوشياري هاي والاتر و خود مقدستون مي باشيد .

افتادن هميشه قرار الهيه و اين به ما بستگي داره كه انرژي لازم رو براي رسيدن به سطح بالاتر معنوي بدست بياريم .

از زمين خوردن هاتون براي رسيدن به نيروي هوشياري بالاتر بهره بگيريد . انرژي كه شما كسب مي كنيد مث صفحه پرشي هست كه پرش كننده رو اول پايين برده و بعد با نيروي بيشتري بالا مي بره .

اگه بپذيريم كه ما با دليل و هدف خاصي از هيچ جا به اكنون و اينجا اومديم و با اين ادراك ديگه شكي نداريم كه موجودي الهي و با هدف هستيم و بودن خويش رو ميپذيريم و اين دليل الهي حضور شما در اينجا ارتباط با انرژي معنوي دروني شماست .

شما بدون توجه به گذشته و حال نوري ابدي و الهي هستيد و به دليلي در اينجا حضور داريد .

 ( جمله ي جبران خليل جبران رو توي مطالب قبلي بخونيد )

ما جسمي نيستيم كه درش روح دميده شده ، بلكه ما روحي هستيم كه در اين جسم قرار گرفته .

يادمون باشه كه خداوند از روح خودش در ما دميده و ما به پشتوانه ي اين رحمت الهي قادر به انجام هركاري هستيم كافيه كه بخوايم شك نكنيد !

با پايان گرفتن سالي ديگه خوبه كه به چيزي كه بوديم و كارهايي كه كرديم بيشتر فكر كنيم و از تجربه هامون استفاده كنيم تا بتونيم سال جديد رو بهتر و پربار از سالهاي قبل سپري كنيم

اميدوارم درسال جديد بخش بيشتري از افكارمون رو به معنويت اختصاص بديم چرا كه هيچ چيز اين انسان بي نهايت طلب رو راضي نميكنه جز رسيدن به عشق به حقيقت كل ...

 

 

 

اميدوارم سال جديد براي تمامي دوستان سالي سرشار از شادي و آرامش باشه و توام با آغاز بهترين و زيباترين لحظات زندگيتون

 

+ نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 0:57 |

 

در سكوت غرق شويد

 

 

شما در دنيايي پر هيا هو زندگي مي كنين كه هر لحظه در معرض بمباران موسيقي بلند ، بوق اتومبيل ها ، سر و صداي ابزار ، مصالح ساختمان ، هواپيماها ، غرش كاميونها و ... است .

اين صداهاي غير طبيعي ساخته ي بشر ، حواس شما رو پرت مي كنن و سكوت رو در هم مي شكنن . در واقع شما در فرهنگي بار اومديد كه نه فقط سكوت رو لگدمال مي كنه بلكه ازش وحشت داره .

دقت كرديد ؟ راديوي ماشين يا ضبط هميشه بايد باز باشه و اگه در حرف زدن وقفه حاصل بشه موجب ناراحتي و دست پاچگي ميشه و مردم سعي مي كنن كه گپ زدن اون رو زود پر كنن . براي خيلي ها تنها بودن يه كابوسه و تنها بودن شكنجه ي محضه .

دانشمند معروف بلز پاسكال ميگفت : « همه ي بدبختي هاي انسان از اين ناشي مي شود كه قادر نيست تنها در اتاقي ساكت بنشيند » .

ميگن هر آدم معمولي روزانه 60000 فكر جداگانه داره . اگه بتونيد اين تعداد رو به نصف برسونيد ، دنيايي از امكانات رو براي خود فراهم خواهيد كرد . چون درست وقتي كه در سكوت غرق ميشيد و با اون يكي ميشيد مي تونيد به ذات و اصل خودتون برگرديد و به آرامشي مصفا دست پيدا كنين .

در عهد عتيق اومده : « آرام باش و بدان كه من خدايم » .

آرام باش در واقع يعني سكوت . مادر ترزا سكوت و ارتباط اون رو با خدا اينطور وصف ميكنه : « خدا دوست سكوت است ، ببينيد چطور طبيعت ، درختان و گياهان در سكوت مي رويند . ببينيد ستاره ها ، ماه و خورشيد چطور در سكوت حركت مي كنند ... ما به سكوت احتياج داريم تا بتوانيم روح ها را لمس كنيم » . اين شامل روح شما هم ميشه !

در واقع فاصله ي بين نت هاست كه موسيقي رو به وجود مياره كه اونقدر براتون لذت بخشه . بدون فاصله ها فقط يه نت مداوم گوشخراش خواهيد داشت . هر چيزي كه خلق ميشه از سكوت مياد . افكار شما از هيچي سكوت پديدار ميشه . كلمات شما از اين تهي سر بر مياره . همين ذات و نهاد شما از خلا ظهور ميكنه .

شناختن خدا زايل كردن ترديدها و بي نياز و مستقل شدن از تعريف و توضيح ديگران درباره ي خداست . به جاي اون شما به شناخت شخصي خود نايل ميشيد و ملويل چه عالي ميگه : « يگانه و تنها صداي خداوند سكوت است » .

در سكوته كه جواب هاي خود رو خواهيد يافت . يادتون باشه در خلا ، در تهي بودن است كه همه چيز پديد مياد .

به آرامش و سكوت پيوستن و گوش دادن ، به شما الهام مي بخشد .

هر وقت از زندگيتون احساس كسالت و بدحالي كرديد به طبيعت رو كنيد و آرامش خودتون رو باز يابيد . اين فرصت رو به خودتون بديد كه يه روز در هفته يا ماه رو تنها باشيد و با خدا درآميزيد .

هر چيزي كه دوست داريد ظاهر بشه از روح شما و از سكوت پديد مياد . پطرس قديس ميگفت : « آنچه مي بيني ، از چيزي كه به نظر مي رسد پديد نيامده است » . ظهور از سكوت بر مي آد بنابراين تا جايي كه ممكنه معجزه هاي بالقوه ي خود رو در سكوت محفوظي كه با اون در آميخته ايد نگهداري كنيد .

 

+ نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 22:52 |

 

 

آنچه كه هستي ، هديه خداوند به توست

و آنچه كه ميشوي هديه ي تو به خداوند

پس بي نظير باش

 

 

 View Full Size Image

 

 

+ نوشته شده توسط سارا در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 21:44 |

 

 

افرادي مث اليس كه عقايدشون رو با نوشته هاي كسي مث شكسپير مورد تاييد قرار ميدن اعتقاد دارن كه طرز فكر ما نسبت به هر چيزي ديدگاه مارو نسبت به اون شكل ميدن حالا ميخواد مكان باشه يا يه شخص و يا يه موقعيت خاص .

ما اين توانايي رو داريم كه نگاهمون رو نسبت به هرچيزي شكل بديم . اين ما هستيم با تفكر خاصي كه نسبت به شرايط محيطمون داريم ديدگاه خاصي رو در اون مورد خاص پيدا كنيم .

پس مي بينيد كه ما مي تونيم هم خوب نگاه كنيم و هم بد .

موفقيت يه سفره نه يه مقصد . زندگيتون رو بر مبناي موفقيت هاي كوچيك يا بزرگ ارزيابي نكنيد . اگه اينطوري باشه عصبي و كلافه مي شيد . هيچ وقت از اونچه كه به دست مياريد احساس رضايت نمي كنيد . به محض كسب يه موفقيت ، براي موفقيت بعدي برنامه ريزي مي كنيد و به اين ترتيب باز معيار جديدي براي موفقيت و خوشبختي خودتون پيدا مي كنيد .

به جاي اين ، از خواب بلند شيد و از هر چي كه سر راهتونه تشكر و سپاسگذاري كنيد . از گل هايي كه براي خوش آيند شما خلق شده لذت ببريد . به تماشاي طلوع خورشيد ، بازي بچه ها ، قهقهه اونها ، بارون و پرنده ها بشينيد ، اون رو با تمام وجود به درون خودتون بكشيد . منتظر آينده نامعلوم نمونيد كه شايد وقتي براي استراحت و آرامش شما پيدا بشه . حقيقتا موفقيت چيزي جز همين دقايق لذت بخش گاه و بي گاه نيست . وقتي اين اصل رو باور كنيد ديگه خوشبختي رو

بر مبناي موفقيت هاتون ارزيابي نمي كنيد در عوض به سفر زندگي به عنوان مجموعه اي لذت بخش نگاه مي كنيد .

در نهايت براي خوش بختي راهي وجود نداره ، خوش بختي خود همون راهه !

نگاه ما به قضايا چه مثبت باشه چه منفي ، شرايطي كه ما داريم همچنان ادامه داره . مث همه ي آدماي ديگه . پس چه بهتره كه با ديد مثبت به شرايطمون نگاه كنيم تا پذيرش اون برامون راحت تر باشه  چرا كه ژان پياژه گفته : هوش يعني توانايي سازگاري با محيط .

بنا به گفته پياژه براي اينكه فرد باهوشي باشيم بايد سعي كنيم هرچه بيشتر خودمون رو با شرايط وفق بديم .

به اميد روزي كه بشريت در نهايت آرامش به سر ببره . ما هم سعي كنيم به عنوان بخشي از بشريت با نگاه مثبت و پذيرش اونچه كه هستيم سهمي در رسيدن به اين آرامش داشته باشيم .

 

                       View Full Size Image

  

+ نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 13:57 |

 

نمي توانيد چيزي را كه نداريد واگذار كنيد

 

View Full Size Image

 

نمي تونيد چيزي رو ببخشيد كه نداريد . به اين مساله در مورد واقعيت دروني خودتون توجه كنيد . افكار شما واقعيت شما رو مي سازند چون افكار شما تعيين مي كنه كه در موقعيت هاي روزمره چه پاسخي بايد بديد . اون پاسخ ها همون انرژي هست كه در درون خود داريد و مي تونيد به بيرون دفع كنيد . هر چيزي كه شما احساس و تجربه مي كنيد نتيجه ي چيزي است كه من انرژي هاي جذب كننده مي نامم . اين به اين معنيه كه هر چي شما به جهان ميديد دوباره پس مي گيريد . پس هر چي به خودتون جذب مي كنيد همون هست كه قبلا به طرف ديگران دفع كرديد .

انرژي پايين مث خشم ، نفرت ، شرم ، گناه و ... انرژي پايين جذب مي كنه . اينها هم ما رو ضعيف مي كنن و هم انرژي مشابهي رو جذب مي كنن . با تغيير دادن افكار درونيتون به فركانس هاي بالاتر مث عشق ، هماهنگي ، مهرباني ، صلح ، آْرامش و ... مي تونيد مقدار بيشتري از مشابه اينها رو جذب كنيد . اينها انرژي هاي پايين تر رو نابود مي كنه مث روشنايي كه ظلمت رو از بين مي بره . با دوست داشتن خودتون مي تونيد انرژي بالاتر و وسيع تري رو كسب كنيد .

يه مثال براتون ميزنم وقتي ليمويي رو فشار بديد هميشه ازش آب ليمو به دست مياد و مهم نيست كه كي فشارش داده ، چه زماني از روز بوده ، و براي فشردنش از چه وسيله اي استفاده شده . اونچه كه از ليمو بيرون مياد همون هست كه در درونش هست . در مورد شما هم جريان به همين صورته . وقتي كسي شما رو تحت فشار قرار ميده يا حرفي نا خوشايند يا انتقادي به شما ميگه ، شما از خودتون خشم ، نفرت ، عصبانيت يا نگراني نشون ميديد علتش اينه كه همين ها در درون شماست . شما نمي تونيد چيزي رو بيرون بديد كه نداريد .

شما بدون هيچ چيز پا به اين جهان ميذاريد و وقتي هم كه ميريد دقيقا به همون صورته . ما همه ي داشته ها و دستاوردهامون رو مي ذاريم و مي ريم . بنابر اين چيزي براي باختن نداريم . تنها كاري كه مي تونيد بكنيد اينه كه ببخشيد . اگه بتونيد راهي پيدا كنيد كه همواره در خدمت ديگران باشيد خود را هدفمند احساس مي كنيد .

هدف هميشه همراه با خدمت كردنه ، رها شدن از خود و از نفع شخصي به نحوي كمك كردن به ديگران هست .

زندگيتون رو انقد خصوصي و شخصي ندونيد شما مي تونيد هر درد و رنجي رو با به ياد آوردن اين كه در عالم هستي هيچ چيز شخصي نيست از ميان برداريد . البته شما ياد گرفتيد كه زندگي رو خيلي شخصي تلقي كنيد ، اما اين توهمي بيش نيست . نفس خودتون رو رام كنيد و خود رو از شخصي انگاشتن هر چيزي مطلقا فارغ كنيد .

تا وقتي كه قادر به ايثار هستيد مهم نيست چه مي كنيد . براي اينكه كاملا ايثارگر باشيد و خدمت كنيد و نهايتا هدفمند باشيد بايد قادر باشيد كه وقتي از خودتون مي پرسيد آيا واقعا چيزي رو كه مي خوام ايثار كنم دارم؟

بگيد بله .

 

+ نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت 14:21 |

 

نبايد بميريد و نغمه ي درونتان هنوز زنده باشد

 

                         View Full Size Image

 

جبران خليل جبران ميگه : « وقتي زاده مي شويد ، كار شما در دلتان قرار دارد » .

كار شما چيه ؟ هدفتون چيه ؟ آيا در زندگيتون راهي رو ميريد كه دلتون ميگه بريد؟

به لحظه به خودتون اشاره كنيد . انگشت شما به احتمال زياد به قلبتون اشاره مي كنه  نه به مغزتون . شما همونيد ، تپش دايمي قلب شما نشونه ي پيوند هميشگي شما با تپش جاودانه ي قلب خداوند يا شعور هستي است .

بعضي از آدما سرونوشت ايوان ايليچ شخصيت داستاني تولستوي رو پيدا ميكنن كه در بستر مرگ نگران بود كه اگه سرتاسر عمرم رو اشتباه كرده باشم چه ؟ واقعا صحنه ي وحشتناكيه .

نبايد چنين سرنوشتي پيدا كنيد . به اون رفيق ناپيداي درونتون گوش بديد . به اون نغمه توجه كنيد و اعتنايي به نظر اطرافيانتون نداشته باشيد .

ممكنه اگه از غرايزتون پيروي نكنيد فكر كنيد زندگي راحتي داريد . يه زندگي سر به راه و پيش بيني شده اي كه طبق رسم و رسوم داريد . اما اينا رو يه كس ديگه اي نوشته . واقعا اينطور زندگي به دلت ميشينه ؟

شور و عشق خود رو توي چيزي پيدا ميكنيد كه بيشتر از هر چيز ديگه براتون الهام بخشه . شايد بپرسي الهام يعني چي ؟ در الهام تلقيني هست كه وقتي بهتون الهام ميشه ديگه هدف و معنيش رو نمي پرسيد ، اونو زندگي مي كنيد .

شور و شوق شما چيه ؟ چه چيزي به شما هيجان روحي ميده و باعث ميشه كه احساس تماميت و هماهنگي با اون بكنيد ؟ اينو مسلم بدونيد كه شما با انجام دادن اون ، زندگي حقيقي مي كنيد و در عين حال به ديگران خدمت مي كنيد . قول ميدم .

تنها چيزي كه ممكنه مانع شما بشه ، ترسه . شايد شما از عدم تاييد ديگران مي ترسيد . اين ريسك رو بكنيد و مي بينيد كه وقتي دنبال تاييد مردم نيستيد بيشتر مورد تاييد قرار مي گيريد . باز ريسك كنيد و خودتونو به دل ماجرا بزنيد . شايد شما از موفقيت مي ترسيد و فكر مي كنيد كارآمد نيستيد يا مهارت كافي رو نداريد . تنها راه مبارزه با اين فكراي عبث اينه كه بريد سراغش و بذاريد كه موفقيت دنبالتون بياد و مسلما هم مياد .

به هركاري كه مي كنيد عشق بورزيد . چون اين شور و شوق مفهومي خدايي داره .

من متوجه شدم كه اگه به ترس خودتون فائق بياييد و بذاريد كه عشق و عزت نفس جاي اونو بگيره ريسك ديگه خطرناك نيست . اگه به خودتون احترام بذاريد اشتباه و خطا باعث ناراحتيتون نمي شه و شما به عنوان اشتباه كننده به خودتون مي خنديد . وقتي خودتون رو دوست داريد عدم تاييد هيچ كسي براتون مهم نيست .

ميدونستيد كه شكست و پيروزي واقعيت نداره ؟ اينها صرفا در ذهن ما و تصور ما جا داره . جالبه نه ؟؟

از مغزتون كمك بگيريد ببينيد احساستون چيه و نغمه ي خودتون رو بنوازيد . از هيچ چيز و هيچ كس نبايد ترسيد و در اين صورته كه اون وحشت رو تجربه نمي كنيد كه روزي در بستر مرگ بگيد : اگه سراسر عمرم رو اشتباه كرده باشم چي ؟

به الهامي كه بهتون ميشه كه در واقع راهنمايي از طرف مبدا هستي هست گوش بديد و با نغمه ي درونتون كه هنوز در درونتون مترنم هست از دنيا نريد . بهش عمل كنيد ، پشيمون نمي شيد .

 

+ نوشته شده توسط سارا در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت 13:44 |

 

دکتر وين داير يکي از دانشمنداي موفق عصر حاضر که کتابهاي اون از پرفروش ترين کتابهاي آمريکاست 10 راز موفقيت و آرامش درون رو مطرح کرده که براي هر کسي که تصميم گرفته آگاهانه در مسير زندگيش پيش بره ارزشمنده .

داير ميگه : « من آرامش روحي را در زندگي ام شناخته ام و به سبب اين شناخت همه ي علايق ، مسائل ، دستاوردها و يافته هايم اهميت خود را از دست مي دهند » .

در اين قسمت ميخوام به طور مختصر در مورد اين 10 اصل مربوط به موفقيت و آرامش دروني براتون بگم که دکتر وين داير با به کار بستن اينها به آرامش دست پيدا کرده ، شايد بهتون کمک کنه از احساس ناکامي مصون بمونيد و بتونيد رحمت خدا رو که توفيق حقيقي از اونه ، احساس کنيد .

 

اين رازها رو با قلب باز و پذيرا بخونيد .       View Full Size Image

 

 

     نخستين راز : ذهني داشته باشيد که پذيراي همه چيز است و

                              وابسته ي هيچ چيز .

 

اگه يه کم با خودتون صادق باشيد ميدونيد که فلسفه ي شما براي زندگيتون ، باورهاي مذهبيتون ، لباس پوشيدنتون و ... نتيجه اون چيزيه که براتون مصلحت ديدن ، حالا چه خانواده ، جامعه و ... .

 اگرهم بخوايد يه کمي از اين شرطي شدگي سرباز زنيد ، صداهايي بلند ميشه که : آي از حد و حدودت خارج نشو ، و اينطوري ميشه که همرنگ شدن جاي ذهن باز و پذيرنده ي افکار تازه رو مي گيره .

هيچ کس اونقدر نمي دونه که بخواد بدبين باشه ، تو دنيايي که اطلاع کمي ازش داريم چطور ميتونيم بدبين باشيم ؟

در برابر کسايي که به طور قطع مطمئنن که براي انجام دادن هرکاري فقط يه راه وجود داره اين نکته رو هميشه تو ذهنتون داشته باشيد. در برابر بدبيني ايستادگي کنيد . چون در مقايسه با اون چيزايي که بايد بدونيم تقريبا هيچي نميدونيم .

اين راز اولي دو جزء داره : 1) ذهني که پذيراي همه چيزه 2) ذهني که به هيچ چيز وابسته نيست .

وابستگي هاي شما منشاء همه مشکلات شماس . يه ذهن باز در برابر وابستگي ها ايستادگي ميکنه و متعاقبا به آرامش دروني ميرسه .

راز اول ميخواد بگه ذهنتون رو نسبت به همه چيز باز بذاريد اما به هيچ چيز وابسته نشيد ، بذاريد همه چيز بياد و بره اما هيچ وقت خشنودي يا موفقيت خود رو موکول به بودن چيزي يا وابستگي به چيزي ، جايي و خصوصا کسي قرار نديد .

در همه روابطهاتون اگه بتونيد کسي رو انقدر دوست داشته باشيد که اجازه بديد همون طور که ميخواد باشه بدون هيچ توقع يا وابستگي به شما ، در زندگيتون شاهد آرامش واقعي خواهيد بود . عشق حقيقي به اين معنيه که کسي رو به خاطر اونچه که هست دوست داريد ، نه به خاطر اونچه که فکر ميکنه بايد باشه . اين يعني ذهن باز و نبودن وابستگي .

 

 

+ نوشته شده توسط سارا در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 12:17 |

 

سلام به دوستای خوبم که همیشه بهم لطف داشتید و دارید .

 

با اینکه مدتبه من پیدام نیست بازم دوستان بهم لطف دارن و من ممنونم .

 

و اما یه خبر خوش واسه خواننده های همیشگی وبلاگ : منتظر باشید که

 

 ۱۰ تا راز خیلی مهم براتون دارم که مطمئنم خوشتون میاد . فقط یه کم

 

 صبور باشید تا برگردم .

 

 

منتظرم باشید ...

 

 

+ نوشته شده توسط سارا در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 20:1 |

 

                                  

                                       Your Image Thumbnail

 

 

سلام به بهترين دوست و بهانه ام براي زندگي ، چه لحظه ها كه تو زندگي ام گمت كردم اما تو هميشه كنارم بودي . چه دقيقه ها كه حضورت رو فراموش كردم اما تو فراموشم نكردي ، چه ساعتها كه غرق در شادي و غرور ، تو رو كه پشت همه موفقيت هاي من قايم شده بودي ، از ياد بردم ، اما تو هميشه به يادم بودي . چه روزهايي كه سرم رو تو لاكم كردم و توي غصه هايي كه فكر ميكردم تو براي تلافي كارهاي بدم برايم  فرستادي دست و پا زدم ، اما تو هميشه كاري رو كردي كه به صلاح منه . چه ماههايي رو كه با هات قهر كردم و فكر مي كردم منو دوست نداري ، اما تو با توفيق يك كار خوب به من ثابت كردي كه دوستم داري و چه سالهايي كه توي خلوتم ازت نترسيدم اما تو هميشه منو بخشيدي . تو هميشه با من بودي ، وقتي زمين خوردم تو با نور اميد نيرويي به من بخشيدي كه بتونم دوباره ادامه بدم . وقتي خسته از همه جا و همه كس نا اميدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادي . وقتي تو زندگي ام سرنوشت ، منو سر دوراهي قرار داد تو راه درستو بهم نشون دادي ، وقتي از آدمهاي دورو برم دلم گرفت و دنيا غم هاشو بهم ارزوني كرد تو به قلب من آرامش دادي ، تو باحضورت به خنده هايم هدف دادي به گريه هايم دليل دادي به زندگي ام و به نفس كشيدنم رنگ دادي . وقتي ازت سوال كردم جواب سوالهامو دادي . وقتي مي سوختم تو لذت پختن روحم رو به من چشوندي ، وقتي قلبم تپيد تو همه عظمت و بزرگيتو تو قلب كوچيك من جا دادي . وقتي براي اولين بار از ديگران حرف شنيدم راه تازه اي برام باز كردي تا گذشت و بخشش رو ياد بگيرم .

 

وقتي بهم بخشيدي و ازم گرفتي فهميدم معادله زندگي نه غصه خوردن واسه نداشته هاس ، نه شاد بودن واسه داشته ها و وقتي به ازاي نداشته ها بهم چيزاي ديگه اي دادي اونوقت به بزرگي و مهربونيت بيشتر پي بردم و فهميدم بيشتر از اون چه كه هست بايد مهربون باشم .

 

 

                                                 Your Image Thumbnail

 

 

 

وقتي بعضي دعاهامو زود اجابت كردي ، بعضي ها رو دير و بعضي ها رو اصلا ، فهميدم براي رسيدن بايد كمي عجله كرد ، گاهي صبر كرد و گاهي كنار كشيد . وقتي ديگران درد دلاشونو برام گفتن و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا كردم فهميدم كه غم و غصه هاي ديگران بارش سنگين تر از غصه هاي خودمه ، اونوقت توي وجودم شيريني به ياد ديگران بودن رو چشيدم . وقتي ديگران فقط با گفتن يه جمله همه ارزش و اعتبارم رو زير سوال بردن اونوقت فهميدم بعضي آدمها معناي واقعي خيلي چيزها رو درك نمي كنن ، پس ياد گرفتم بيشتر به آدمها براي پيدا كردن راه درست فرصت بدهم .

تو ، توي پستي و بلندي هاي زندگي خيلي چيزا بهم ياد دادي و هر چي بيشتر ياد گرفتم بيشتر فهميدم كه نمي دونم و چيزاي زيادي براي ياد گرفتن باقي مونده . و من مطمئنم تو همه اون چيزا رو بهم ياد ميدي . قصه هاي زيادي پيش رومه ، تا منو قدمي به شناخت خودم و قدمي به سوي تو و شايد قدمي به لقاي تو نزديك تر كنه .

من همه داشته هامو مديون تو هستم . زندگي براي من وقتي معناي زنده بودن ميده كه تو كنارم باشي چون مي دونم تو همه اون چيزايي كه لازمه من بدونم بهم مي گي . زندگي بهانه مي خواهد چه بهانه اي قشنگ تر از تو .

 

 

+ نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 21:52 |
 

         

 بدان که بزرگی

 

و بزرگی تو از خداست ....

 

Your Image Thumbnail

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه هفتم آذر 1386 و ساعت 14:23 |

 

در طول تاريخ ، پيروزي همواره با طريقت عشق و حقيقت بوده است . ( گاندي )

 

امتحان نهايي دين ، دینداري نيست ؛ محبت است . در زندگي ، به پس كه مي نگريد مي بينيد لحظه هاي خطير ، لحظه هايي كه به راستي زندگي كرده ايد ، لحظه هايي هستند كه با عشق و محبت دست به كاري زده ايد . ( دراموند )

 

وضع كسب و كارتان را همان گونه كه هست بپذيريد و عشق الهي را حمد و ثنا گوييد كه برايتان راه حلي مقتدر و خردمندانه مي يابد . ( كورتيس هاپكينز )

 

مشكلي نيست كه عشق ، گره از كارش نگشايد . ( امت فاكس )

 

هر چه از آن تو و براي توست ، همانا از عشق لبريز است . موهبت همانقدر دوستت مي دارد كه تو دوستش مي داري . موهبت تو ، تو را مي جويد و پرواز كنان به سوي تو مي آيد ، اگر دريابي كه آنچه را كه دوست مي داري ، خود دوست داشتن است . هرگاه بداني كه مردمان عشقند ، همه عوض خواهند شد . ما نيز در چشم مردم عوض خواهيم شد . اگر بدانيم كه جوهر و ساختارمان از عشق است . همه چيز يعني عشق . در كل كائنات ، هيچ نيست الا عشق . ( كورتيس هاپكينز )

 

اگر آن نيكويي والا را كه آرزومندش هستيد ، به سوي زندگاني خود نمي كشانيد ؛ ابراز محبت را آغاز كنيد . بگذاريد وجودتان كانون نوراني و هسته درخشان عشق شود . آنگاه به آن مهر الهي كه چون مغناطيسي نيرومند در هستي خودتان نهفته است دست خواهيد يافت . آنگاه تمام جهانتان عوض خواهد شد ... لحظه يي كه دلتان لبريز از عشق باشد ، با انتقاد و ايرادگيري خود ، ديگران را بر نمي انگيزيد . تنها سرشار از جاذبه يي الهي ، در برابر نيكويي هاي زندگي مقاومت ناپذير خواهيد شد . ( مي رولند )

 

هر چه بيشتر از عشق سخن گوييم ، در آگاهي آدمي جايي ژرفتر مي يابد . اگر در انديشيدن به واژه هاي زيبا اصرار ورزيم و واژه هايي مهر آميز بر زبان آوريم ، يقين بداريد كه تجربه آن عشق عظيم را كه به وصف در نمي آيد : عشق خدا را به درون خود فرا مي خوانيم . ( چارلز فيلمور )

 

با ما از عشق بگو ... كه عشق براي رشد تو و براي پيرايش توست ... مينديش كه مي تواني عشق را هدايت كني ، زيرا اگر عشق ، ارزشمند بيابدت ، هدايتت خواهد كرد .

( جبران خليل جبران )

 

 

+ نوشته شده توسط سارا در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 14:17 |

 

                               

 

لئو بوسکاليا ، (فليس لئوناردو بوسکاليا) ، استاد دانشگاه ، نويسنده و سخنران آمريکايي است . وي سلسله جلساتي در مورد عشق ترتيب داده كه خود در اين باره مي گويد :

" نام كلاس را « درس عشق » گذاشتم . روزي يكي از اساتيد به من گفت عشق نامربوط است و هر كس آنرا تدريس كند چرند مي گويد . بعضي ها هم به تمسخر مي گفتند آيا به آزمايشگاه هم احتياجي داريم ؟

با اين حال شمار شركت كنندگان كلاس مرتب افزايش مي يافت و به حدي رسيد كه مجبور شدم سالانه بيش از يكصد دانشجو نپذيرم . در مدت سه سال نه كوشيديم و نه توانستيم عشق را تعريف كنيم . هر چه بيشتر در عشق رشد كرديم بيشتر دانستيم كه با تعريف آن عشق را محدود مي كنيم و اينطور مي نمود كه عشق لايتناهي است . به قول يكي از دانشجويان « من در عشق آينه اي مي يابم . عاشق و معشوق آينه يكديگرند و انعكاس عشق آنها را نهايتي نيست .

عشق به راستي با كم لطفي عالمان و دانشمندان روبرو بوده است . راستي كه تعجب آور است . من و دانشجويانم در اين زمينه بررسي كرديم ؛ كتابهاي روانشناسي و جامعه شناسي را خوانديم ، سـراغ كتابهاي انـسان شناسي رفتيم و حتي يــك رجوع به كلمه

« عشق » نيافتيم . تكان دهنده است زيرا اين چيزي است كه همه مي دانيم به آن احتياج داريم . چيزي كه همه ما پيوسته مترصد آن هستيم و با اين حال كلاسي

درباره اش وجود ندارد . فرض را بر اين گذاشته اند كه عشق از طريق يك نيروي اسرار آميز زندگي به سراغ ما مي آيد . "

اين استاد عشق ، سخناني درباره عشق گفته كه ما به اهميت آن به عنوان يك نياز در زندگي هر انسان پي مي بريم ، بخشي از سخنان وي در زير آمده است . اميد است ارزش ايـن واژه را بيشتر از ايـن درك كـرده و در لحظه لحظه ي زنـدگي از آن بــهره

 ببريم :

 

اگر به جستجوي منشأ شکست‌هايمان برآييم ، بر خردمان افزوده خواهد شد . ما براي رفتارهاي کهنه خود چاره‌هاي نو مي‌جوييم و براي برخوردهاي آينده ، تدابيري تازه مي‌انديشيم .

 

اين انتظار که « تا زماني که عشقي برابر دريافت نکنم عاشق نمي‌شوم» ممکن است يک عمر طول بکشد .

 

عشق تنها وقتي عشق است که بي‌چشم‌داشت ارزاني شود . مثلاً نمي‌تواني اصرار داشته باشي کسي را که دوست مي‌داري حتما عاشق تو باشد، حتي فکرش هم خنده‌دار است ، با اين‌حال به طور ناخودآگاه اين راهي است که بيشتر مردم در آن زندگي مي‌کنند . اگر به راستي عاشق باشي ، چاره‌اي نداري جز اينکه به راستي مؤمن باشي ، اعتماد کني ، بپذيري و اميدوار باشي که عشق تو را پاسخي هست . اما هرگز اطمينان کامل و تضميني وجود ندارد .

 

به نظر مي‌رسد که ما از شکست‌هايمان زودتر پند مي‌گيريم تا از کاميابي‌هايمان . ما همواره شکست را در تقابل با کاميابي مي‌بينيم و حال آن‌که چنين نيست . کاميابي اغلب با شکست همسايه است .

 

در عشق زيستن بزرگترين نبرد زندگي است . عشق بيش از هر تلاش انساني ديگر ، يا هر احساس عاطفي ديگر ، نياز به ظرافت ، انعطاف‌پذيري ، حساسيت ، درک ، پذيرش ، شکيبايي و تحمل و دانش و قدرت دارد ، چرا که عشق و دنياي واقعي چيزي را مي‌سازند که به دو نيروي عظيم متضاد مي‌ماند .

 

در واقع اگر کسي در قبال عشقي که ارزاني مي‌کند ، چشم‌داشت داشته باشد مسلما در پايان مايوس مي‌شود ، زيرا بعيد است که خيلي از آدم‌ها بتوانند همه نيازهاي او را برآورده سازند ، حتي اگر عاشق و شيداي او باشند .

 

+ نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 و ساعت 14:20 |

 

 

 

در باغ بي برگي زدم

در ثروت فقر غني گشتم

و از چشمه ي ايمان سيراب شدم

و در هواي دوست داشتن دم زدم

و در آرزوي آزادي سر برداشتم

و در بالاي غرور قامت كشيدم

و از دانش طعامم دادند

و از شعر شرابم نوشاندند

و از مهر نوازشم كردند

تا حقيقت دينم شد

و راه رفتنم زيبايي عشقم شد

و بهانه زيستنم

 

 

+ نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 22:27 |



                             Your Image Thumbnail                   Your Image Thumbnail



ماري چاپيان مي گويد : انسان به راستي خلاق ، كسي است كه از دوست نداشتني ها ، چيزي دوست داشتني خلق كند يعني آن كه بتواند از غم و اندوه هيجان ، از تاريكي روشنايي ، و از چيزهاي بد ، خوبي بسازد .

شما چطور ؟ آيا شما از ملال ، هيجان و از تاريكي ، روشنايي و زيبايي ساخته ايد ؟ آيا سعي كرده ايد اين طور باشيد ؟

نمي خواهيد امتحان كنيد ؟ يايد جالب باشد . چه خوب است عينك بدبيني را از چشم برداشته و با نگاهي اميدوار به اطرف بنگريم و ببينيم در دنياي اطراف ما چيز زيبا و دلنشين كم نيست .

آيا همين محبت ما به اطرافيان و ابراز عشق به هر چيز و هركس ، از اعضاي خانواده گرفته تا دوستان و آشنايان ، شيرين نيست ؟

حتي وقتي نگاهي به گلي زيبا بياندازيم ، حس مي كنيم در آن لحظه با خود گل يكي شده ايم .

چطور مي شود بعضي ها زيبايي هاي زندگي را نديده مي گيرند و طراوت و زيبايي آن را كمرنگ ديده و گاهي اصلا نمي بينند ؟

آيا تاكنون به چيزهاييكه داشته ايم انديشيده ايم ؟ ما موقعيت هايي داريم كه شايد خيلي ها در حسرت داشتن گوشه اي از آن زندگي را سپري مي كنند .

ما بايد خدا را شاكر باشيم ، چون عاشقانه ما را خلق كرد و بهترين نعمت ها را در اختيار ما قرار داده و به ما آزادي و اختيار داد تا كه خوب باشيم ومسيري را طي كنيم كه جز خوبي و مهرباني در حاشيه آن ديده نمي شود و يا اين كه خود را در راهي قرار دهيم كه بدي ها جاي خوبي را گرفته اند . ما در كدام مسير قرار داريم ؟ آيا در مقابل اين الطافي كه نسبت به ما روا داشته شده شاكر هستيم ؟

ما بايد شاكر خدا باشيم چون مي توانيم چيزهاي زيبايي كه خداوند خلق كرده و در اطراف قرار دارد را ببينيم ، اما هستند كساني كه از ديدن اين زيبايي ها محروم هستند.

ما بايد شاكر خدا باشيم چون مي توانيم آزاد فكر كرده و بيانديشيم در حالي كه برخي افراد با ترس زندگي مي كنند  .

ما بايد شاكر خدا باشيم چون قلبي رئوف و مهربان داريم در حالي كه انسان هايي هستند كه قلبشان از جنس سنگ است .

ما بايد شاكر خدا باشيم چون با ديدن بدي ها و غم هاي ديگران غمگين شده و با ديدن خوبي ها و شادي ديگران شاد مي شويم . در حالي كه افرادي هستند كه دلشان به شادي ديگران شاد نمي شود و بديها ناراحتشان نمي كند .

ما بايد شاكر خدا باشيم چون از توانايي هايمان استفاده كرده وكار و تلاش مي كنيم در حالي كه برخي افراد خود را وابسته و محتاج ديگران مي كنند و تواناييشان را نديده مي گيرند .

ما بايد شاكر خدا باشيم چرا كه نگاهي زيبا و دلنشين به ما داده در صورتي كه هستند افرادي كه چشمانشان را به روي قشنگي هاي زندگي بسته اند .

ما بايد شاكر خدا باشيم  ....

آيا اينچنين هستيم ؟ كمي فكر كنيم ، حتما به نتايج مثبت دست مي يابيم .

 

+ نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 و ساعت 14:14 |
 

هر انسانی با تشرف به آیین عشق  به این سیاره پا می نهد . مشکل

شما هر چه که باشد امتحان محبت است . اگر بتوانید از راه محبت در این

 آزمایش پیروز شوید مساله شما حل خواهد شد . اگر نه آنقدر به درازا

 خواهد کشید تا از راه محبت مساله خود را حل کنید . زیرا مشکل شما

 مجالی برای تشرف به آیین عشق است

 

+ نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 و ساعت 23:53 |

 

           2007      2002      2005

 

پائولو كوئليو، يكي ‌ از پرخواننده ‌ترين ‌، و تاثيرگذارترين ‌نويسندگان ‌ امروز است‌. هيات‌ داوران‌ جايزه‌ي‌ بامبي‌ آلمان‌، سال‌ 2001 برخي‌ او را كيمياگر واژه‌هامي‌دانند و برخي‌ ديگر، پديده‌اي‌ عامه‌پسند. اما درهر حال‌، كوئليو يكي‌ از تاثيرگذارترين‌ نويسندگان‌ قرن‌ حاضر است‌.

خوانندگان‌ بي‌شمار او از 150 كشور، فارغ‌ ازفرهنگ‌ و اعتقادات‌ خود، اورا نويسنده‌ي‌ مرجع‌ دوران‌ ما كرده‌اند. كتاب‌هاي‌ اوبه‌ 66 زبان‌ ترجمه‌ شده‌اند و جداي‌ ازآن‌ كه‌ همواره‌ در فهرست‌ كتاب‌هاي‌ پرفروش‌ بوده‌اند، درتمام‌  ط‌ول‌ دوران‌ ظ‌هور او، مورد بحث‌ و جدل‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ قرار داشته‌اند.

افكار، فلسفه‌ و موضوعات‌ مط‌رح‌ شده‌ درآثار او، بر ذهن‌ ميليون‌ها خواننده‌اي‌ تاثير گذاشته‌ است‌ كه‌ به‌ دنبال‌ يافتن‌ راه‌ خويش‌، و روش‌هاي‌ تازه‌ براي‌ درك‌ جهان‌ هستند .

پائولو كوئليو در سال‌ 1947، درخانواده‌اي‌ متوسط‌ به‌ دنيا آمد. پدرش‌ پدرو،مهندس‌ بود و مادرش‌، ليژيا، خانه‌دار. درهفت‌ سالگي‌، به‌ مدرسه‌ي‌ عيسوي‌هاي‌ سن‌ ايگناسيو درريودوژانيرو رفت‌ و تعليمات‌ سخت‌ و خشك‌ مذهبي‌، تاثير بدي‌ بر او گذاشت‌. اما اين‌ دوران‌ تاثير مثبتي‌ هم‌ براو داشت‌.

در راهروهاي‌ خشك‌ مدرسه‌ي‌ مذهبي‌، آرزوي‌ زندگي‌اش‌ رايافت‌:مي‌خواست‌ نويسنده‌ شود. اما والدين‌ پائولو براي‌ آينده‌ي‌ پسرشان‌ نقشه‌هاي‌ ديگري‌ داشتند.مي‌خواستند مهندس‌ شود. پس‌، سعي‌ كردند شوق‌ نويسندگي‌ را در اواز بين‌ ببرند. اما فشار آن‌ها، و بعد آشنايي‌ پائولو باكتاب‌ مدار راس‌السرط‌ان‌ اثر هنري‌ميلر، روح‌ ط‌غيان‌ را در اوبرانگيخت‌ و باعث‌ روي‌ آوردن‌ او به‌ شكستن‌قواعد خانوادگي‌ شد.

بعدهاپائولو با گروه‌ تاتري‌ آشنا شد و همزمان‌، به‌ روزنامه‌نگاري‌روي‌ آورد پس از مدتي عضو گروه هيپي ها شد .پائولو پس‌ ازاين‌ دوران‌، دوباره‌ به‌ تحصيل‌ روي‌ آورد و به‌ نظ‌ر مي‌رسيدمي‌خواهد راهي‌را ادامه‌ دهد كه‌ پدر و مادرش‌ برايش‌ درنظ‌ر گرفته‌اند. اماخيلي‌ زود، دانشگاه‌ را رها كرد و دوباره‌ به‌ تاتر روي‌ آورد.

رائول‌ سي‌شاس‌ آهنگساز، ازپائولو دعوت‌ كرد تا شعرترانه‌هاي‌ او را بنويسد. در سال‌ 1973، پائولو و رائول‌، عضو انجمن‌ دگرانديشي‌ شدند كه‌ برعليه‌ ايدئولوژي‌ سرمايه‌داري‌ تاسيس‌ شده‌ بود. به‌ دفاع‌ ازحقوق‌ فردي‌ هرشخص‌ پرداختند و حتا براي‌ مدتي‌، به‌ جادوي‌ سياه‌ روي‌ آوردند

مدتها بعد ازاردوگاه‌ مرگ‌ داخائو هم‌ بازديد كردند. درداخائو، اشراقي‌ به‌ پائولو دست‌ داد و در حالت‌ اشراق‌، مردي‌ راديد. دوماه‌ بعد، دركافه‌اي‌ در آمستردام‌، باهمان‌ مرد ملاقات‌ كرد و زمان‌ درازي‌ با اوصحبت‌ كرد. اين‌ مرد كه‌ پائولو هرگز نامش‌ را نفهميد، به‌ اوگفت‌ دوباره‌ به‌ مذهب‌ خويش‌ برگردد و اگر هم‌ به‌ جادو علاقه‌مند است‌، به‌ جادوي‌ سفيد روي‌ بياورد. همچنين‌ به‌ پائولو توصيه‌ كرد جاده‌ي‌ سانتياگو (يك‌ جاده‌ي‌ زيارتي‌ دوران‌ قرون‌ وسط‌ي‌) را ط‌ي‌ كند.

پائولو دست‌ ازتعقيب‌ رويايش‌ نكشيد. با پي گيري آنچه كه آرزو داشت باشد اكنون يكي از نويسندگان موفق دنييا است . كتاب كيميا گر او جزء پرفروش ترين كتابهاي دنيا به شمار مي آيد .

وي در ماه‌ مه‌ 2000، پائولو به‌ ايران‌ سفر كرد. او اولين‌ نويسنده‌ي‌ غيرمسلماني‌ بود كه‌ بعد از انقلاب‌ سال‌ 1357، به‌ ايران‌ سفر مي‌كرد. پائولو هرگز تصورش‌ را نمي‌كرد كه‌ درايران‌، باچنين‌ استقبال‌ گرمي‌ روبه‌رو شود. فرهنگ‌ ايران‌ كاملا با فرهنگ‌ غرب‌ متفاوت‌ بود. هزاران‌ خواننده‌ي‌ ايراني‌ در كنفرانس‌ها و مراسم‌ امضاي‌ كتاب‌ اوشركت‌ كردند.

 

 

Atualidade

 

 و اينك سخناني از اين عارف بزرگ :

 

شهامت خطر را داشتن ، به خطر شكست تن دادن ، خطر نااميدي و سرخوردگي را پذيرفتن ، اما هرگز دست از جست وجو به دنبال عشق نكشيدن ، كسي كه از اين جست و جو باز نايستد ، پيروز خواهد شد .

عشق بزرگ از هر چيز دگيري در اين جهان فراتر است  .

 

 از حالا به بعد ، هر وقت خواستي چيزي را بشناسي ، خودت را به طرف آن پرتاب كن

 

 خدواند در واژه ها حاضر است

 

 ما مسئول جهان هستيم ، چون ما خود جهان هستيم

 

 تنها پس از آآنكه با مساول پيچيديه رو به رو شدم ، مي توانم سائل ساده را درك كنم

 

 دگرگون ساختن آنچه در بيرون است ، دشوارتر از دگرگون ساختن چيزي است كه در درون قارار دارد .

 

 جوهره آفرينش مفرد است و اين جوهر ، عشق نام دارد . عشق نيرويي است كه ما را بار ديگر به يكديگر مي پيوندد تا تجربه اي را كه در زندگي هاي متعدد و در مكان هاي متعدد جهان پراكنده شده است بار ديگر متراكم سازد .

 

 در عشق هيچ خطري وجود ندارد و تو خود اين را خواهي آموخت هزاران سالل است كه آدميان يكديگر را جستجو كرده و يكديگر را يافته اند.

 

 عشق يگانه پل ميان جهان نامرئي و جهان مرئي بود كه همه آدميان آن را مي شناختند يگانه زبان موثر براي ترجمه درس هايي بود كه كيهان هر روز به آدميان مي آموخت .

 

فراتر از هر چيز مسئول آنيم كه در هر زندگي دست كم يك بار ، با بخش ديگر خود كه در راه ما تجلي خواهد كرد ، يگانه شويم . حتي اگر فقط براي چند لحظه باشد ؛ چون اين لحظات عشقي چنان عظيم به همراه خواهد داشت كه بقيه روزگار ما را توجيه مي كند .

 

 سراسر زندگي انسان بر روي زمين در همين خلاصه مي شود : يافتن بخش ديگر . مهم نيست كه وانمود مي كند در جستجوي حكمت است يا پول يا دقرت . اگر نتواند بخش ديگر خودش را بيابد . هر آنچه به دست آورد ناقص خواهد بود .

 

 

+ نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 و ساعت 17:39 |

 

امشب تمام ستاره هاي آسمان گريه مي كنند .

امشب تمام مرغان آسمان اشك مي ريزند .

امشب اشكها از چشمها فرو مي ريزند .

امشب قبلها مي شكنند و صداي شكستنشان به آسمانها مي رسد .

چه زيبا گفت آنكه فرمود : علي عاشق سر بر چاه من

علي ، بزرگ مرد تاريخ جهان ، ياري برايش نبود تا با او راز دل بگويد ؟

حتي كسي نبود كه دست ياري به سويش دراز كند ؟

چاه بايد شاهد اشكهاي بزرگ مرد تاريخ مي شد ؟

علي كه براي پيامبر ، حكم هارون را داشت براي موسي ؟

علي ، عشق بزرگ بانوي عالم ؟

علي ، اولين مولا ، آخرين عشق ؟

تنها باشد ؟

چه كسي باور كرد ؟ چه كسي باور مي كند ؟

چقدر جهالت دنياي آن زمان را فراگرفته بود كه حتي ذره اي ، ذره اي علي را نشناختند .

حالا چطور ؟ حالا هم ياري ، ياوري ، گوش شنوايي هست كه صداي عاشق سر بر چاه را بشنود ؟

آيا جهالت آن عصر به اين عصر كشانده شده ؟

كاش نقطه ي پاياني برايش باشد .

كاش آنطور كه شايسته ي مولاست او را بشناسيم .

 

 

 

چون نامه ي اعمال مرا پيچيدند

بردند به ميدان عمل سنجيدند

بيش از همه كس گناه ما بود ولي

ما را به محبت علي بخشيدند

 

+ نوشته شده توسط سارا در سه شنبه دهم مهر 1386 و ساعت 18:2 |

 

 

 

برايت خوام گفت ،

چگونه مي توان تو را ديد و عاشق نشد ؟

مگر عشق مفهومي جز عشق به حقيقت كل دارد ؟

عشق به تو به زلالي اشك عارفان در دل شب و به رواني آب در جويبار هستي عشق است .

جهان در كشف زيبايي هايت در خواهد ماند .

من چگونه مي توانم تو را در ميان امواج زيباي دريا و دانه هاي لطيف باران نبينم ؟

من تو را خواهم يافت ، در انتهاي راه تنهايي .

عشق است كه مرا به تو خواهد رساند .

تنها تويي كه مرا درك خواهي كرد در اوج تنهايي و تزلزل ، تو تنها تكيه گاه معتبري كه مي توان به آن اعتماد كرد .

من ترا دوست دارم ، آنچنان كه تو مرا دوست داري .

اي زيبا ، اي نماي كامل عشق در خلق مخلوقات ، مرا درياب كه در اوج تنهايي ، تو ، زيباي مهربانم را مي جويم .

من با نگاه جستجوگرم ، مواج نگاهت را خواهم يافت .

در اوج بي باوري محبت و صداقت ، تو با صادق بودن عشق را به من آموختي و آن را در آينه دلم نمايان كردي .

تو عاشقي ، و عشق را دوست داري . تو ، تنها تو مي تواني بداني كه عشق به مخلوق يعني چه ، تنها تو مي داني براي عشقبازي انسان را خلق نمودي ، تا عاشقش باشي و عاشقت باشند ، تا متحمل زحماتي شوند ، سختي بكشند ، تا تو را ببينند .

اي دنياي خلوت و تنهايي من ، مرا درياب . اين بي باور لحظه هاي شيرين وصال را در اوج تنهايي درياب .

من برايت خواهم گفت چه اندازه دوستت دارم ، من برايت خواهم نگاشت دوست داشتن تنها مخصوص توست ، من برايت فرياد خواهم زد عشق تنها در صورتي مفهوم دارد كه عشق به تو باشد .

اي زيباي من ، اي نازنين قشنگ ، تنها تو برايم بمان كه داشتن تو داشتن همه چيز است . و جدايي از تو شبهاي پر اندوه و هجر رابه ياد مي آورد .

مرا درياب  و لحظه اي به حال خود رها مكن .

 

 

+ نوشته شده توسط سارا در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 21:34 |

 

 

تاكنون به اين فكر كرده ايد كه چقدر توانايي هاي خود را شناخته و جدي گرفته ايد  ؟

آيا شما در مقابل سختي ها و مشكلات مقاومت مي كنيد ؟ اين خيلي مهم است كه ما ياد بگيريم كه با سختي ها و مشكلات زندگيمان مبارزه كنيم . اگر گوشه اي بنشينيم و زانوي غم به بغل بگيريم نه تنها مشكلي حل نخواهد شد بلكه روحيه خود و اطرافيان را هم خدشه دار مي كنيم .

يكي از علت هاي شكست و ناكامي مسامحه و امروز و فردا كردن است . اغلب ما در زندگي به اين دليل شكست را تجربه مي كنيم كه در انتظار رسيدن زمان مناسب هستيم . به هر طريقي بهانه سازي مي كنيم كه براي انجام كار مورد نظر مان بايد تا فراهم آمدن زمان مناسب صبر كنيم .

صبر نكنيد و منتظر نمانيد و از ابزاري كه در اختيار داريد استفاده كنيد . آينده جايي نيست كه برويم و به آنجا برسيم ، آينده را ما با پشتكار و تلاش خومان مي سازيم . اگر توانايي نداشته باشيم با مشكلاتمان دست و پنجه نرم كنيم موفق نمي شويم و هميشه مشكلات را به عنوان جزيي از زندگي كه به آن عادت كرده ايم مي پذيريم . البته سختي ها و مشكلات هميشه وجود دارند ، اما ما بايد ياد بگيريم كه چطور با اين مشكلات روبرو شويم .

بياييد از امروز ياد بگيريم كه :

بي حوصلگي را كنار بگذاريم ، كارهاي امروز را به فردا موكول نكنيم ، براي انجام ندادن كارها پشت سر هم بهانه نياوريم ، در جايي كه امكان آن وجود دارد مسووليتمان را بپذيريم ، به جاي تمايل به مسامحه ، توانايي جنگيدن و مبارزه كردن را در خود افزايش دهيم .

به جاي سازش با مشكلات از آنها به عنوان پله هاي ترقي استفاده كنيم ، درباره چيزهاي بي ارزش چانه نزنيم و به نعمتها توجه كنيم .

به شكست فكر نكنيم و به امكان عقب نشيني نينديشيم ، در زندگي هدف مشخصي داشته باشيم ، عزم راسخ را در وجودمان تقويت كنيم ، خويشتن دار بوده و خود را نا توان نبينيم .

به جاي انتظار و عادت به فقر به ثروت بيانديشيم و از همكاري و همنشيني با افرادي كه فقر را پذيرفته اند بپرهيزيم.

در برابر مشكلات و مصائب سرخم نكرده و زانو نزنيم و ياد بگيريم كه محكم و مقاوم بوده ، چون كوه استوار و چون درختي يكه و تنها اميدوار باشيم ، نبايد اجازه دهيم سختي هاي زندگي مار را از پا در بياورد .

خداوند به ما الطاف زيادي ارزاني داشته كه بايد از يك يك آن ها استفاده كرده و بهره ببريم تا زندگي اي داشته باشيم در خور ستايش ، با اتكا به خداوند منان ، با تلاش و پشتكار يكي از پس ديگري پله هاي ترقي را طي كرده و لحظه اي نا اميدي را به خودمان راه ندهيم .

خداوند مهربان يارتان باد .

 

 

+ نوشته شده توسط سارا در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 0:29 |

 

 

 

 

به دليل تقاضاي يكي از دوستان كه ميخواستند مطلبي در مورد دوستي وازدواج بنويسم ، اين مطلب را آوردم . اما همانطور كه مي دانيد موضوع آنقدر پيچيده و مهم است كه نياز به انرژي و زمان زيادي براي بررسي ابعاد مختلف آن دارد لذا من يكي از ابعاد آن را كه به نظرم بسيار مهم بوده و در جامعه ما كمتر مورد توجه است را مي آورم ، يعني لزوم مشاوره قبل از ازدواج .

نهاد خانواده كه با ازدواج شكل مي گيرد مهمترين نهاد و كانون اجتماع است . اما استحكام و دوام اين نهاد در صورتي امكانپذير است كه زوجين قبل از بستن پيوند زناشويي شناخت كاملي نسبت به خصوصيات روحي ، فرهنگي و اخلاقي يكديگر پيدا مي كنند .

ازدواج يك رابطه مداوم ، پايدار و توام با تعهد و از مهمترين رويدادهاي زندگي هر شخص است . انسان موجودي است كه اجتماعي آفريده شده و از جمله مهمترين ابعاد و زمينه هاي تحقق زندگي جمعي و اجتماعي ازدواج مي باشد . ازدواج يك وظيفه و تعهد براي تمام عمر است به همين دليل بايد براي فرآيند شكل گيري آن وقت صرف شود . در ارتباط با ازدواج مانند هر پديده ديگر سه بعد دانش لازم در مورد آن ، نگرش مناسب نسبت به آن و مهارت مورد نياز در ارتباط با آن مطرح مي گردد . يعني هر فردي بايد دانش يا آگاهي لازم در مورد ازدواج داشته باشد ، از نگرش هاي واقعي و ترجيحا مثبت نسبت به ازدواج برخوردار باشد و داراي مهارت و توانايي عملي جهت طي كردن روند كامل ازدواج از آشنايي تا تحقق و حفظ زندگي مشترك را داشته باشد.

بسياري از افراد پيش از ازدواج نيازي براي آماده سازي و آموزش خويش از طريق مشاوره قبل از ازدواج احساس نمي كنند ، اما دلايل زيادي وجود دارد كه براي فرايند آماده سازي بايد وقت و انرژي گذاشت . اين افراد تصور مي كنند عشق و د.وست داشتن همه چيز را تسخير مي كند ، اما چطور آنان مي توانند تضمين كنند كه مانند ميليون ها زوج ديگر در رابطه اي خسته كننده و كسل كننده قرار نخواهند گرفت . اين افراد زندگي مشترك خود را شروع مي كنند و بعد همچنان در طول زندگي خود منتظر واقعه اي هستند كه آنان را از اين وضعيتي كه داراي فشار رواني طاقت فرسايي است نجات دهد . اينان از آن دسته زوج هايي هستند كه فقط حفظ ظاهر مي كنند تا اطرافيان از درون آنان با خبر نباشند . اما همان طوري كه مي دانيم ظرفيت رواني افراد تا جايي قادر به تحمل است ، بعد از آن مسايلي كه نبايد پيش مي آيد .

اما اين كه چه نكات اساسي در يك ازدواج موفق وجود دارد پيچيده و دست نيافتني نيست زيرا تمام اين فرايند آموختني است .

زوج هايي كه در صدد ازدواج هستند اغلب رشد و بينش كافي منطقي را نسبت به زندگي مشترك كسب نكرده اند ، بيشتر تجارب اطرافيان را مدنظر قرار مي دهند بايد بدانيم هيچ ازدواجي الگوي ازدواج ديگر نيست و همچنين بايد بدانيم كه ازدواج هم زمان خوبي براي كسب بينش نسبت به فلسفه زندگي مشترك نيست اين بينش و شناخت بايد از قبل شكل گيرد .

نامزدي هم در جامعه ما يعني كار از كار گذشتن ، يعني رابطه اي كه نهايتا با درصد بالايي بايد منتهي به ازدواج شود . پس قبل از همه اينها ضروري به نظر مي رسد كه زوجين براي يك عمر زندگي مشترك خود و به جرات اساسي ترين تصميم زندگي ، حتما دانش ، آگاهي ، مهارت و نگرش لازم را كسب كنند و آموزش ببينند .

نكته اي كه بايد در آماده سازي دختر و پسر مورد توجه قرار دارد اين است كه دوران شناخت و آشنايي حدود 3 ماه تا 6 ماه كافي است ( حدود 12 جلسه ) به شرط اينكه فرايند آشناسازي جهت دار و توسط يك متخصص مشاوره قبل از ازدواج صورت گرفته باشد .

يادتان باشد صحبت دختر و پسر بدون مشاوره با يك متخصص فايده چنداني نخواهد داشت چرا كه به گفته ي يكي از دانشمندان اگر دو نفر بدون هيچ محدوديت زماني ، بدون هيچ محدوديت مكاني و بدون هيچ محدوديت اخلاقي در كنار هم باشند تنها 50% شناخت حاصل خواهد شد ، كمي فكر كنيد اين عبارت چقدر مهم است .

و مهترين چيزي كه بايد در اين زمينه بدانيد اين است كه :

ازدواج يك تصميم براي يك عمر است ، پس جزء بي احساس شخصيت شما بايد تصميم گيرنده باشد .

اميدوارم اين بهانه اي باشد تا بيشتر به روابطمان بيانديشيم .

 

 

 

+ نوشته شده توسط سارا در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 0:31 |

 

 

 

برای جلب رضایت خدا این طور رفتار کن : نه به ستایش های مردم توجه

 کن و نه به تحقیر و تمسخرهایشان . این طوری می توانی راه خودت را در

پیش بگیری .

 

 

+ نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 17:40 |

 

                    

 

انسانها در طول تاريخ همواره به دنبال دستاوردهاي جديدي براي رسيدن به سعادت و خوشبختي بوده اند. گاهي از رهگذر انديشيـــدن به واقعيتها و زماني به دنبال انديشه هاي جادويي.

در اين راستا، بشر به عنوان قائم مقام خداي رحمان، شگفتيهاي زيبايي از خود نشان داده است و ثابت كرده آنجايي كه بخواهد، مي تواند واقعيتها را جادوگرانه خلق كند و به پديده اي به ظاهر جادويي، رنگ واقعيت بخشد.

دكتر وين و. داير (Dr. Wayne W. Dyer) كه يكي از استادان برجسته فناوري فكر در آمريكاست، به پديده هاي بشري و الهي نگاه زيبايي دارد. وي انسان را يك موجود الهي و معنوي مي داند كه در يك جسم انساني، قالب اختيــار كرده است. او انسان را يك روح الهي مي داند كه در جسمي تجلي پيدا كرده است. با اين تعريف، او بر اين بـــاور است كه انسان مي تواند واقعيت و جادو را در كنار هم عينيت بخشد، و با اين نگاه قدرتمندانه و توانگرانه، از زندگي خود يك شاهكار بسازد و جادوي واقعي را در زندگي خود خلق كند.

دكتر «وين داير» براي رسيدن به چنين تفكري از منابع شرق و حتي آثار مولانا استفاده بسيار كرده است. او عاشق مولوي است و انديشه هاي عرفاني او الهام گرفته از مكتب عرفان شرق است.

پرفسور وين داير در سال 1940 در شهر ديترويت به دنيا آمد . او كودكي سخت و مشقت باري را پشت سر گذاشت ، ولي رغم همه دشواري ها ، تحصيلات خود را به پايان برد و با اخذ درجه دكترا در رشته روانشناسي مشاوره اي ، با سمت استادي ، در دانشگاه به تدريس پرداخت . و در اوج موفقيت بود كه تصميم خود را مبني بر تغيير و تحول در زندگي و انتخاب حرفه اي ديگر _ يعني نويسندگي _ اتخاذ كرد و با اراده اي مثال زدني به كار دلخواهش روي آورد و رغم مشكلات آغازين ، به زودي گام در راه پيشرفت نهاد .

پرفسور داير با ايراد سخنراني در شهرهاي مختلف آمريكا ، ضبط نوارهاي ويديويي و مصاحبه هاي راديو _ تلوزيوني وتاليف بيش از بيست جلد كتاب ، امروز يكي از چهره هاي مردمي در بين آمريكاييان بشمار مي رود ، زيرا عملا توانسته در تغيير و تحول زندگي ميليون ها انسان نقشر دجدي و اساسي ايفا كند .

ايشان اينك در شصت و سومين سال تولدشان زندگي مي كنند و تا كنون هزاران نفر از انسانهايي شكست خورده را به اعلا درجه ي آرامش، موفقيت و ثروت رسانده اند.

 

 

 

چند جمله از اين عارف بزرگ:

هر كس به ديگري زياني برساند و يا ضربه اي به كسي بزند، بيشترين زيان را خود از آن خواهد ديد، چرا كه هركس در دادگاه عدل الهي در برابر اعمال نارواي خودش مسؤول است.

              

به هر كاري كه دست زديد، نياز به خداوند و خدمت به مردم را در نظر داشته باشيد، زيرا اين شيوه ي زندگي معجزه آفرينان است.

تنها راه تغيير عادتها، تكرار رفتارهاي تازه است.

             

درستكارترين مردم جهان، بيشترين احترام را بسوي خود جلب شده مي بينند، حتا اگر آماج بيشترين بدرفتاريها و بي حرمتيها قرار گيرند.

 

 براي آغاز هر تحول در خود، ابتدا منبع توليد ترس و نفرت را در وجود خود شناسايي و ريشه كن كنيد.

 

از مهم ترين كارهايي كه به عنوان يك آدم بزرگ مي توانيد انجام دهيد اينست كه گهگاه به شادماني دوران كودكي برگرديد.

 

دنيا مانند پژواك اعمال و خواستهاي ماست. اگر به جهان بگويي: ”سهم منو بده...“ دنيا مانند پژواكي كه از كوه برمي گردد، به تو خواهد گفت: ”سهم منو بده....“ و تو در كشمكش با دنيا دچار جنگ اعصاب مي شوي. اما اگر به دنيا بگويي: ”چه خدمتي برايتان انجام دهم؟...“ دنيا هم بتو خواهد گفت: ”چه خدمتي برايتان انجام دهم؟...“!!

 

درون تو مشتي گوشت قرمز است كه ديدنش تو را با خودت مواجه نمي كند. تو لابلاي آن گوشتهاي قرمز درونت نيستي. آنجا را نگرد. خودت را در آرزوهايت خواهي يافت.

 

اگر مختاريد كه بين حق به جانب بودن و مهرباني يكي را انتخاب كنيد، مهرباني را انتخاب كنيد.

 

دروغ انفجاريست در اعتماد به نفس تو.

 

آزادترين مردمان روي زمين کساني اند که از آرامش دروني برخوردارند.

 

جسم ما شفادهنده بزرگي است.

 

 اين موجود کامل و شکوهمند در بسياري موارد مي تواند هود را هم شفا دهد.

 

گناه انتخابي غير متعهدانه است.

 

 تا زماني که درباره کاري که کرده اي احساس گناه کني،

مجبور نيستي کاري براي تصحيحش انجام دهي.

 

افراد کارآمد مي گويند : همين که هستم خوب است، امّا مي توانم بهتر از اين باشم.

 

 

 هر چه خود را به عنوان انسان بيشتر درک کني، بيشتر خواهي يافت که تو مي تواني يا با زندگي بجنگي يا با آن همراه شوي، و هر بار که با چيزي بجنگي ضعيفتر خواهي شد.

 

 

 

+ نوشته شده توسط سارا در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 13:29 |
 


هميشه همين طور است, ما نسبت به خودمان وقتي

 لازم است که سختگير باشيم بخشنده ايم.

 


+ نوشته شده توسط سارا در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 13:24 |

 


باورهای ما درباره خودمان تنها معیار تعیین موفقیت و

خوشحالی ما در زندگی است.


 

+ نوشته شده توسط سارا در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت 15:6 |

 

 

از هنگامي که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز مي گذشت.

فرشته اي ظاهر شد و عرض کرد: چرا اين همه وقت صرف اين يکي مي فرماييد؟

خداوند پاسخ داد: دستور کار او را ديده اي؟

او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکي نباشد. بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگي قابل جايگزيني باشند. بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند. بايد دامني داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جاي دهد و وقتي از جايش بلند شد ناپديد شود. بوسه اي داشته باشد که بتواند همه ي درد ها را، از زانوي خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند، و شش جفت دست داشته باشد.

فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد و گفت: شش جفت دست؟ امکان ندارد!!!

خداوند پاسخ داد: فقط دست ها اين طور نيستند، مادر ها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.

فرشته گفت: اين مي شود يک الگوي متعارف براي آنها!؟

خداوند سري تکان داد و فرمود: بله؛

يک جفت براي وقتي که از بچه هايش مي پرسد که چه کار مي کنيد، تا بتواند از پشت در بسته هم ببيندشان،

يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه که لازم است را بفهمد!

و جفت سوم همين جا روي صورتش است، که وقتي به بچه ي خطا کارش نگاه کند بتواند بدون کلام به او بگويد که او را مي فهمد و دوستش دارد.

فرشته سعي کرد جلوي خدا را بگيرد و گفت: اين همه کار براي يک روز خيلي زياد است، باشد فردا تمامش بفرماييد.

خداوند فرمود: نمي شود؛ چيزي نمانده تا کار خلق اين مخلوقي را که اين همه به من نزديک است را تمام کنم.

از اين پس مي تواند هنگام بيماري خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه ي پنج ساله را وادار کند تا خودش دوش بگيرد.

فرشته نزديک شد و به زن دست زد و گفت: اما اي خداوند، او را خيلي نرم آفريدي.

خداوند فرمود: بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمي تواني بکني که تا چه حد مي تواند تحمل کند و زحمت بکشد.

فرشته پرسيد: فکر هم مي تواند بکند؟

خداوند پاسخ داد: نه تنها مي تواند فکر کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.

آنگاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه ي زن دست زد و گفت: اي واي، مثل اينکه اين نمونه نشتي دارد، به شما گفتم که در اين يکي زيادي مواد مصرف کرده ايد!

خداوند مخالفت کرد و فرمود: آن که نشتي نيست، اشک است.

فرشته پرسيد: اشک ديگر چيست!؟

خداوند فرمود: اشک وسيله اي است براي ابراز شادي، اندوه، درد، نا اميدي، تنهايي، سوگ و غرورش.

فرشته متأثر شد و گفت: شما نابغه‌ايد اي خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند. آن ها قدرتي دارند که مردان را متحير مي کنند. همواره بچه هايشان را به دندان مي کشند. سختي ها را بهتر تحمل مي کنند. بار زندگي را به دوش مي کشند. ولي شادي، عشق و لذت را به فضاي خانه مي پراکنند.

وقتي مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند. وقتي مي خواهند گريه کنند، آواز مي خوانند. وقتي خوشحالند گريه مي کنند و وقتي عصباني اند مي خندند. براي آنچه باور دارند مي جنگند و در مقابل بي عدالتي مي ايستند. وقتي مطمئن اند راه حل ديگري وجود دارد، « نه » را نمي پذيرند.

بدون کفش نو سر مي کنند، تا بچه هايشان کفش نو داشته باشند. براي همراهي يک دوست مضطرب، با او به دکتر مي روند. بدون قيد و شرط دوست مي دارند. وقتي بچه هايشان به موفقيتي دست پيدا مي کنند گريه مي کنند و وقتي دوستانشان پاداش مي گيرند، مي خندند. در مرگ يک دوست، دل شان مي شکند و در از دست دادن يکي از اعضاي خانواده اندوهگين مي شوند؛ با اين حال وقتي مي بينند همه از پا افتاده اند، قوي، پابرجا مي مانند.

آنها مي رانند، مي پرند، راه مي روند، مي دوند، که نشانتان بدهند چه قدر برايشان مهم هستيد. قلب زن است که جهان را به چرخش در مي آورد.

زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلي که باشند مي دانند که بغل کردن و بوسيدن مي تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد.

کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است؛ آنها شادي و اميد به ارمغان مي آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند. زن ها چيزهاي زيادي براي گفتن و براي بخشيدن دارند.

و خداوند ادامه داد: اما اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد...

فرشته پرسيد: چه عيبي؟

خداوند فرمود: فقط، قدر خودش را نمي داند...!

                                 

                              «  شل سیلور استاین  »

 

                             

+ نوشته شده توسط سارا در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 22:18 |


Powered By
BLOGFA.COM