تبليغاتX
الهام الهی

 

طوري با خود رفتار كنيد كه گويي هم اكنون همانيد كه

مي خواستيد باشيد

 

View Full Size Image

 

هر چي كه براي خودتون پيش بيني مي كنين مهم نيست كه چقد بلند پروازانه باشه يا غير ممكن به نظر بياد از آغاز طوري رفتار كنين كه انگار اونچه كه مي خواستيد بشيد حالا به واقعيت پيوسته .

اين راه شگفت انگيزيه براي ايجاد تحرك در نيروهاييه كه به شما ياري ميرسونه تا به روياهاتون جامه ي عمل بپوشونيد .

براي فعال كردن نيروهاي خلاقي كه در زندگي شما درحال خاموشي به سر مي برن بايد به دنياي ناديده اي قدم بذاريد كه اونچه كه در اين جهان شكل ها براتون وجود نداره اونجا پديدار ميشه .

به اون دنيا اينطوري فكر كنين : در اين جهان شما اطلاعات مي گيريد و در جهان معنا به جاي اون الهامات هست . همين جهان الهاماته كه راهنمايي تون ميكنه به چيزي دست پيدا كنين كه در جهان خود مي خواستيد داشته باشيد .

فكرتون رو متوجه چيزي بكنيد كه مي خواستيد داشته باشيد . تو فكرتون تصور كنيد كه مهارت لازم رو داريد و ترديد نكنيد ، تلقين كنيد كه ميدونيد .

هر چي بيشتر خودتون رو هموني بدونيد كه ميخوايد بشيد بيشتر الهام مي گيريد . اين اصل و شيوه رو در زمينه هاي ديگه زندگيتون بكار ببريد . اين خود فريبي يا اغراق نيست ، توافقي خاموش بين شما و خداست كه در اون شما عاقلانه با نيروهاي گيتي همكاري ميكنيد تا روياهاتون رو واقعييت ببخشه .

اينو احتمالا تجربه كرديد به يه كسي فكر كنيد و اون آدم به طور اسرار آميزي پيداش ميشه ، به يه كتاب احتياج داريد و پيداش نمي كنيد و يكباره تو بساط كنار خيابون در دسترستون قرار ميگيره .

به اين فكر بچسبيد كه ميتونيد هميشه با تمركز انرژي خودتون با عشق روي اونچه كه مشتاقانه درصدد خلق اون هستيد اين اتفاقات رو عملي كنيد .

اين رفتار اول تو فكرتونه و بعد ذهنيت عاطفي و شوق باطني شما رو فرا ميگيره و سرانجام شما رو به حركت در مياره .

همه اش بستگي به شما داره به اينكه اون رو ممكن يا غير ممكن بدونيد . در هر صورت حق با شما خواهد بود كه درستي افكارتون هر جا كه ميريد نمايان ميشه .

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 14:38  توسط سارا | 

 

انزجار موجهي وجود ندارد

 

View Full Size Image

شما مي شنويد كه مردم هميشه ميگن : " حق دارم به خاطر رفتاري كه با من شده ناراحت باشم . حق دارم عصباني بشم و منزجر بشم " .

انزجار بهونه اي به ما ميده كه به همون شيوه هاي قبليمون برگرديم . در اولين وهله با اين كار خودمون رو توجيه مي كنيم !

بايد ياد بگيريم كه توي زندگي بهانه و ملامت كردن رو پشت سر بذاريم و اين به اين معنيه كه مسئوليت پيشامدهاي زندگي رو به گردن ديگران نندازيم . به اين معنيه كه بتونيد به خودتون بگيد : " شايد ندونم چرا ناراحتم ، چرا اين احساس رو دارم يا چرا اين اتفاق برام افتاده اما ميتونم بدون احساس گناه يا نفرت و انزجار بگم كه همه اينها رو مي پذيرم ، با اونها زندگي مي كنم و خودم مسئولش هستم "  .

چرا بايد اين كارو بكنيد ؟؟ اگه مسئوليت اون رو به گردن بگيريد لااقل يه فرصت ديگه داريد كه مسئوليت كنار گذاشتن اون يا درس گرفتن از اون رو هم به عهده بگيريد .

بعد از اين بايد بخوايد كه انرژي عالي تر و وسيع تر عشق و آرامش و گذشت و مهربوني رو به عنوان پاسخ خودتون براي هر چيزي كه سر راهتون قرار مي گيره بروز بديد .

نيازي نيست كه به ديگران بد كنيد اگه بهتون بد كردن ، يه ضرب المثل چيني ميگه :

" اگه دنبال انتقام گرفتني بهتره دوتا گور بكني " .

رنجش و انزجار شما رو نابود ميكنه اينها انرژي هاي پست اند . اگه كسي بهت هديه بده و تو قبول نكني هديه مال كيه ؟؟ خب اگه كسي بهت بد كنه و تو نپذيريش چي ميشه ؟ به قول معروف با خودتون ميگيد : " اونچه كه در مورد من فكر ميكني به من ربطي نداره " .

دست از مذمت برداريد و به جاي رنجش از رفتار بدي كه با شما شده با مهر و رافت جواب بديد .

طوري باشيد كه هيچ چيز و هيچ كس نتونه ناراحتتون كنه . اين يعني روشي براي اينكه بگيد : " من روي نحوه احساسم تسلط دارم و تصميم دارم صرف نظر از اونچه كه جلوي چشمام ميگذره احساس آرامش كنم " .

گذشت شفادهنده ترين كاريه كه ميتونيد براي بيرون روندن انرژي هاي پست مثل خشم و انتقام از زندگي خودتون انجام بديد .

گذشت به دو دليل : يكي اينكه به ديگران نشون ميديد كه ديگه نميخوايد با اونها دشمني كنيد و دوم براي اينكه خودتون رو از انرژي بي نتيجه رنجش رهايي بديد .

براي كسايي كه فكر ميكنيد بهتون بدي كردن به شكلي عشق و محبت عرضه كنيد و ببينيد چقد حالتون بهتر ميشه ، چقدر آرومتر ميشيد .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 15:39  توسط سارا | 

 

 

نمي توانيد مساله اي را با همان ذهنيتي كه آن را

به وجود آورده ايد حل كنيد

 

 

هر مساله اي رو ميشه با راه حلي ذهني حل كرد . آيات آغازين تورات و همينطور قسمت پيدايش انجيل ميگه " خدا آسمان ها و زمين را آفريد و هر آنچه  خدا آفريد خوب بود " . اين يعني مساله اي وجود نداره ، اگه خدا همه چيز رو آفريد و هر چي كه آفريد خوب بوده ، بد اصلا وجود نداره .

اما مي بينيم كه بيماري ، ناهماهنگي ، فلاكت و مثل اينها همچنان وجود داره و دنيا رو فرا گرفته .

اين به خاطر اينه كه احساس مي كنيم از اصل پاك خودمون دور شديم ، بديهيه كه اينطوري احساس جدايي كنيم و هر امر ناخوشايندي رو مساله اي بدونيم .

همين جدايي باعث ميشه كه با چيزي مواجه بشيم كه اسمش رو مسائل اجتماعي گذاشتيم . همه اين به اصطلاح مسائل حاكي از كمبود روحي اند كه ميشه به طريق روحي حلشون كرد . اگه ذهنيت خود رو تغيير بديد مساله رو حل خواهيد كرد .

به اين فكر كنيد كه اگه خدا همه جا هست ، پس جايي نيست كه خدا در اون نباشه . بنابر اين خدا هميشه با شماست .

روشنايي هميشه تاريكي رو از بين مي بره ، عشق هميشه نفرت رو زايل مي كنه ، روحيه هميشه مشكل رو رفع مي كنه .

نگرشتون رو نسبت به خودتون تغيير بديد و سعي كنيد كه حتي در بدترين شرايط به ارتباط خود با انرژي عالي خداوند معتقد باشيد .

رابرت فراست ميگه : " شما چيزي را به خاطر آنچه هست دوست داريد " . اگه اين رو فراموش كنيد ويگران رو بر مبناي اونچه خودتون فكر مي كنيد بايد باشن يا هستن بسنجيد يا بخواهيد ببينيد كه در مقايسه با شما چطوري اند ، در اين صورت عشق رو كنار گذاشتيد ، رابطه در ذهن شما لوث شده . افكارتون رو عوض كنيد تا اونچه كه در وجودتون به عنوان مساله يا مشكل حمل مي كنيد عوض بشه . فرانسيس قديس ميگه : " وسيله ي لطف الهي باشيد " .

ميتونيد خودتون رو بر اساس سه سطح از آگاهي بسنجيد . اين سطوح از پايين ترين تا بالاترين سطح به اين قراره :

1.   نخستين مرحله آگاهي نفساني است . توي اين سطح توجه شما روي شخصيت و بدنتونه و خودتون رو كاملا جدا از ديگران ميدونيد . برنده شدن و اول شدن خيلي مهم به نظر ميرسه . شما ميخواهيد رقابت كنيد ، مقايسه كنيد و نتيجه بگيريد كه بهترين هستيد . در اين مرحله آرامش دروني عملا غير ممكنه . براي اينكه بتونيد فراغتي پيدا كنيد بايد اين نفس هميشه طالب رو مهار كنيد . دلهره ي ناكام موندن باعث اضطراب ، نگراني و افسردگي ميشه . وقتي از نفستون فراتر بريد و به خويشتن عالي تر خودتون دست پيدا كنيد و اون رو نيروني برتري از زندگي قرار بديد اونوقته كه احساس رضايت و آرامش

مي كنيد .

2.   دومين مرحله آگاهي جمعي است . اين مرحله شبيه آگاهي نفسانيه جز اينكه از خود گذر مي كنيد و ديگه خودتون رو مركز اصلي قرار نمي ديد و ديگران رو مث اعضاي خانواده و اقوام رو هم منظور مي كنيد  . به گروه وسيع تري

مي پيونديد و عضويت شما بر مبناي خانواده شما ، ميراث شما ، پيشينه ي نژاديتون ، دين و زبان و وابستگي هاي سياسي شما و از اين قبيل . يادتون باشه كه نميشه با همون ذهني كه مساله اي رو به وجود مياره اون مساله رو حل كرد . براي حل و فصل مناقشه اي كه از آگاهي جمعي ناشي ميشه يا بايد ذهن خود رو تغيير بديد يا همچنان با مساله اي كه درون شماست سر كنيد . حل كردن مسائلي كه به آگاهي گروهي مربوط ميشه مستلزم گذر كردن به مرحله بالاتره .

3.   سومين مرحله آگاهي معنوي است . اين مرحله از آگاهي فارغ از وجود مساله است ، مرحله ي پيونده نه جدايي . شما احساس مي كنيد كه با همه ي افراد ، همه موجودات ، با همه ي كره زمين ، با خدا ارتباط و پيوند داريد و اين پيوند به اين معنيه كه شما حقيقتا حس مي كنيد كه ما همه يكي هستيم و تن واحدي محسوب مي شيم و اگه آسيبي به يكي وارد بياد در واقع آسيبيه كه به خود ما وارد شده . اينجاست كه همياري رقابت رو كنار ميزنه ، نفرت در برابر عشق و دوستي رنگ مي بازه و اندوه و افسردگي در برابر سرور و مسرت و شادي از بين ميره . در اينجاست كه ملت جهاني هستيد كه از شعور جهاني برخورداريد . شما احساس جدايي از ديگران و از خدا نمي كنيد . شما ديگه اون نيستيد كه داريد يا به دست آورديد و يا ديگران درباره شما فكر مي كنند .

مهاتما گاندي ميگه : " انسان دقيقا بدان حد از عظمت دست مي يابد كه براي رفاه هم نوعش تلاش مي كند " . اين مرحله ي خود آگاهي عرفانيه . جايي كه مي تونيد با تغيير دادن افكارتون از آگاهي نفساني و جمعي به معنويتي بالاتر ، يه زندگي فارغ از مساله رو در پيش بگيريد . اينجاست كه ميتونيد اونچه كه تورو هنگام گفتن اين جمله در نظر داشت حقيقتا درك كنيد كه : "عشق را فقط با عشق بيشتر مي توان پاسخ داد " .

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 14:53  توسط سارا | 

 

 

گذشته ي خود را رها كنيد

 

 

 

وقتي قايقي در سطح آب پيش ميره شيار سفيد رنگ  كف آلودي پشت سرش به جاي ميذاره كه همون رد قايقه .

آيا فكر مي كنيد كه رد قايق ميتونه موجب حركت قايق بشه ؟ مسلماً نه .

پيشنهاد ميكنم كه اين ايده رودر زندگي خودتون ملاحظه كنيد . ردي كه زندگي شما به جاي ميذاره چيزي نيست جز اثري كه پشت سرتون باقي ميمونه .

اگه اينطور فكر كنيم مطلقا غير ممكنه كه جاي پاي به جا مونده بتونه شما رو به جلو برونه ؛ رد پاي شما مسئول تجربه هاتون نيست اون فقط اثريه كه شما پشت سرتون به جا گذاشتيد .

بيشتر آدما با چسبيدن به گذشته هاشون براي توجيه رفتارهاي خطاي خودشون و كمبودهاشون در زندگي در رد پاشون زندگي ميكنن . اونا به رنج ها و اشتباهات گذشته مي چسبن و براي خودشون دل ميسوزونن و هر كسي رو ميبينن سفره دلشون رو باز ميكنن .

گذشته ها گذشته ! تموم شده ؛ با چسبيدن به گذشته نه تنها امروزتون رو عاطل و باطل ميكنيد بلكه امكان بهبود و ترميم رو هم از خودتون دريغ ميكنيد .

با برگشتن به گذشته و از اون براي توجيه بدبياري هاي امروز استفاده كردن مث اينه كه فرض كنيم رد قايق ميتونه موجب حركت قايق به جلو بشه .

برعكسش هم ممكنه ، بعضي ها به ياد ايام خوش گذشته ميفتن و اون رو تموم شده ميبينن و همين رو بهانه اي براي افسردگي امروز خودشون قرار ميدن .

شما ميتونيد سرتاسر شب رو به ياد سرگذشتتون بيافتيد و براي چيزهايي كه دوست داريد تكرار بشه يا پاك بشه گريه كنيد ، اما همه ي اشكهاي شما نميتونه كلمه اي از گذشته رو پاك كنه يا اونو برگردونه .

شما آماده ايد كه از گذشته تون خلاص بشيد و بيشتر در زمان حال زندگي كنيد .

توي دنيايي كه يه نظام هوشمنده و قدرت الهي خلاقي حافظ اونه هيچ چيز نميتونه تصادفي باشه . بنابراين گذشته ي شما هم نميتونست تصادفي باشه . شايد پذيرفتن اين براتون سخت باشه اما شما راهي رو كه طي كردين تا به اينجا برسين بايد طي مي كردين ، تموم اتفاقات زندگي شما همه برمبناي معيني رخ داده .

اونها اتفاق افتاده و بايد مي افتادند و شما نمي تونستيد جلوي وقوعش رو بگيريد .

با يه همچين طرز فكري اونها رو بپذيريد و از اونها استقبال كنيد ، اونها رو درك كنيد و بهش افتخار كنيد و در آخر اونو به سبك خودتون يا رها كنيد يا تغييرش بديد.

با تغيير طرز فكرتون نسبت به گذشته خودتون رو رها ميكنيد .

به اين ترتيب آزاديد كه در زمان حال زندگي كنيد . زمان حالي كه گوهر زندگي شماست و دستمايه ي شماست كه زندگي خودتون رو با اون شكل بديد و به اون معني بديد .

ميل و توانايي به زندگي كردن در زمان حال به خيلي از آدما دست نميده . وقتي پيش غذا رو ميخوريد به فكر دسر نباشيد ، وقتي كتابي رو ميخونيد ببينيد حواستون كجاست ، وقتي مرخصي هستيد همونجا باشيد نه اينكه فكر كنيد فلان كار رو بايد فلان جور انجام بديد يا به خونه برگشتيد بايد فلان كار رو بكنيد . اجازه نديد زمان حال فرّار و گريز پا دستخوش افكاري بشه كه در اين لحظه نيستن .

سعي كنيد به زمان حال بچسبيد ، چون فقط همين رو داريد ، بله شما گذشته اي داريد اما نه حالا ! آينده اي هم داريد اما نه حالا ! و ميتونيد زمان حال رو با فكر به بعد و شايد و ايكاش سپري كنيد اما اين كار آرامش و توفيق دروني تون رو ازتون دريغ ميكنه .

يه لحظه بايستيد و به هر چيزي كه دورو بر شماست توجه كنيد . به مردم ، موجودات ، ابرهاي آسمون ، بناها ، به همه چيز با تعمق و مراقبه نگاه كنيد .

خدا فقط يعني اينجا ، اكنون .

به اين فكر كنيد كه خدا كاري نميكنه كه متفاوت با كاري باشه كه هزار سال پيش مي كرد . حقيقت اينه كه فقط اگه مايل باشيد كه در لحظه ي فعلي به آرامش دست پيدا كنيد ميتونيد به شناخت خدا نائل بشيد .

سعي كنيد همه ي برچسب هايي رو كه به خودتون زديد حذف كنيد . برچسب ها شما رو نفي ميكنن . نهايتا به جاي اينكه موجود نامحدودي باشيد كه فطرت حقيقي شماست بايد در راستاي اون برچسب زندگي كنيد .

شما اون چيزي كه داريد نيستيد شما عنواني كه داريد نيستيد شما اون چيزهايي كه بهتون نسبت ميدن نيستيد . بياييد اين باور رو بپذيريد كه شما همون نيستيد كه قبلا كرده ايد يا بوده ايد يا ... و يادتون دادن يا با شما انجام دادن .

شما جزيي از اون محبوبيد كه هميشه با اصل خودتون پيوند داريد و بنابراين با نيروي بيكران محبوب پيوند داريد .

گذشته ي شما ديگه اينجا در واقعيت عيني فعليتون حضور ندارن . نذاريد اينجا وارد ذهنتون بشن و لحظه هاي حال رو كه در اون زندگي ميكنيد بهم بزنن .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 23:48  توسط سارا | 

 

 

 

 

تصور كنيد دو تا طفل محبوس در رحم مادر ، كه يكي رو 'من' و ديگري رو 'روح' مي ناميم ، چنين مكالمه اي با هم داشته باشن :

 

 

روح به من ميگه : " ميدونم پذيرفتن اين مطلب برات خيلي سخته ولي من ايمان دارم كه بعد از مرگ زندگي وجود داره "

من جواب ميده : " چرند نگو . به دورو برت نگاه كن ، هر چي هست همينه ، چرا هميشه به دنبال چيزاي غير واقعي هستي ؟ سرنوشت خودت رو بپذير ، راحت باش و مزخرفات زندگي بعد از مرگ رو فراموش كن "

روح لحظه اي آروم ميگيره ، ولي صداي درونيش نميذاره آروم باشه و ميگه : " من عصباني نشو ولي حالا حرف ديگه اي دارم ؛ اينكه مادري وجود داره "

من با ريشخند ميگه  : " مادر ! چطور ميتوني اينقدر مزخرف باشي ؟ تو هرگز مادر رو نديدي چرا نميخواي بپذيري هر چي هست همينه ؟ اين عقيده ي مادر داشتن ديوونگيه . تو و من اينجا تنها هستيم ؛ اين واقعيت توست . حالا به گوشه اي برو و دست از اين مزخرف گويي بردار و به من اعتماد كن ، مادري در كار نيست "

روح با بي ميلي ساكت شد ، اما دوباره بيقراريش اونو به حرف آورد و گفت : " من ، لطفا بدون جبهه گيري در برابر عقيده من گوش بده ، من فكر مي كنم اين فشارهايي كه به من و تو وارد ميشه و حركاتي كه گه گاه از ناراحتي مي كنيم و جا به جا شدن دائمي و هر چي كه اتفاق ميافته همه باعث رشد ما ميشه و ما رو براي رفتن به جايي كه قراره بزودي تجربه اش كنيم آماده مي كنه "

من جواب داد : " توديوونه شدي . هرچي تا حالا ديدي تاريكي بوده ، تو هرگز نوري رو نديدي . اصلا چطور به اين چيزها فكر مي كني ؟ اون حركات و فشارهايي كه احساس مي كني واقعيت تو هستن . تو يك موجود جدا هستي . اين سفر توست . تاريكي ، فشار و احساس اسارتي كه داري مربوط به زندگيته . تا زنده اي بايد با اونها مبارزه كني . حالا لطفا آروم بگير "

روح مدتي آروم گرفت ولي بالاخره طاقت نياورد و گفت : " من فقط يه حرف ديگه ميزنم و ديگه مزاحمت نميشم "

من با بي حوصلگي گفت : " خب بگو "

روح گفت : " من معتقدم كه همه اين فشارها و ناراحتي ها نه تنها ما رو به يه نور آسماني هدايت ميكنه بلكه بعد از تجربه اون نور ما با مادرمون روبه رو ميشيم و جذبه فوق العاده ي

بي نظيري رو تجربه مي كنيم "

من گفت : " حالا ديگه مطمئن شدم كه عقلت رو از دست دادي "

 

اين داستان از ( هنري.جي.ام.نون ) هست كه قصد داره اون نور آسماني رو بهتون معرفي كنه ، بذاريد از شكوه پيروزي خود مقدستون بر خواسته هاي من (ego) كه سعي داره شما رو به عقب ببره بهره مند بشيد .

شما مقدس هستيد و براي شناخت تقدس وجودتون بايد سيستم باورهاي قبلي تون رو تعالي ببخشيد ؛ شما موجودي الهي هستيد كه خواهان شناخت رمزهاي رسيدن به هوشياري هاي والاتر و خود مقدستون مي باشيد .

افتادن هميشه قرار الهيه و اين به ما بستگي داره كه انرژي لازم رو براي رسيدن به سطح بالاتر معنوي بدست بياريم .

از زمين خوردن هاتون براي رسيدن به نيروي هوشياري بالاتر بهره بگيريد . انرژي كه شما كسب مي كنيد مث صفحه پرشي هست كه پرش كننده رو اول پايين برده و بعد با نيروي بيشتري بالا مي بره .

اگه بپذيريم كه ما با دليل و هدف خاصي از هيچ جا به اكنون و اينجا اومديم و با اين ادراك ديگه شكي نداريم كه موجودي الهي و با هدف هستيم و بودن خويش رو ميپذيريم و اين دليل الهي حضور شما در اينجا ارتباط با انرژي معنوي دروني شماست .

شما بدون توجه به گذشته و حال نوري ابدي و الهي هستيد و به دليلي در اينجا حضور داريد .

 ( جمله ي جبران خليل جبران رو توي مطالب قبلي بخونيد )

ما جسمي نيستيم كه درش روح دميده شده ، بلكه ما روحي هستيم كه در اين جسم قرار گرفته .

يادمون باشه كه خداوند از روح خودش در ما دميده و ما به پشتوانه ي اين رحمت الهي قادر به انجام هركاري هستيم كافيه كه بخوايم شك نكنيد !

با پايان گرفتن سالي ديگه خوبه كه به چيزي كه بوديم و كارهايي كه كرديم بيشتر فكر كنيم و از تجربه هامون استفاده كنيم تا بتونيم سال جديد رو بهتر و پربار از سالهاي قبل سپري كنيم

اميدوارم درسال جديد بخش بيشتري از افكارمون رو به معنويت اختصاص بديم چرا كه هيچ چيز اين انسان بي نهايت طلب رو راضي نميكنه جز رسيدن به عشق به حقيقت كل ...

 

 

 

اميدوارم سال جديد براي تمامي دوستان سالي سرشار از شادي و آرامش باشه و توام با آغاز بهترين و زيباترين لحظات زندگيتون

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 0:57  توسط سارا | 

 

در سكوت غرق شويد

 

 

شما در دنيايي پر هيا هو زندگي مي كنين كه هر لحظه در معرض بمباران موسيقي بلند ، بوق اتومبيل ها ، سر و صداي ابزار ، مصالح ساختمان ، هواپيماها ، غرش كاميونها و ... است .

اين صداهاي غير طبيعي ساخته ي بشر ، حواس شما رو پرت مي كنن و سكوت رو در هم مي شكنن . در واقع شما در فرهنگي بار اومديد كه نه فقط سكوت رو لگدمال مي كنه بلكه ازش وحشت داره .

دقت كرديد ؟ راديوي ماشين يا ضبط هميشه بايد باز باشه و اگه در حرف زدن وقفه حاصل بشه موجب ناراحتي و دست پاچگي ميشه و مردم سعي مي كنن كه گپ زدن اون رو زود پر كنن . براي خيلي ها تنها بودن يه كابوسه و تنها بودن شكنجه ي محضه .

دانشمند معروف بلز پاسكال ميگفت : « همه ي بدبختي هاي انسان از اين ناشي مي شود كه قادر نيست تنها در اتاقي ساكت بنشيند » .

ميگن هر آدم معمولي روزانه 60000 فكر جداگانه داره . اگه بتونيد اين تعداد رو به نصف برسونيد ، دنيايي از امكانات رو براي خود فراهم خواهيد كرد . چون درست وقتي كه در سكوت غرق ميشيد و با اون يكي ميشيد مي تونيد به ذات و اصل خودتون برگرديد و به آرامشي مصفا دست پيدا كنين .

در عهد عتيق اومده : « آرام باش و بدان كه من خدايم » .

آرام باش در واقع يعني سكوت . مادر ترزا سكوت و ارتباط اون رو با خدا اينطور وصف ميكنه : « خدا دوست سكوت است ، ببينيد چطور طبيعت ، درختان و گياهان در سكوت مي رويند . ببينيد ستاره ها ، ماه و خورشيد چطور در سكوت حركت مي كنند ... ما به سكوت احتياج داريم تا بتوانيم روح ها را لمس كنيم » . اين شامل روح شما هم ميشه !

در واقع فاصله ي بين نت هاست كه موسيقي رو به وجود مياره كه اونقدر براتون لذت بخشه . بدون فاصله ها فقط يه نت مداوم گوشخراش خواهيد داشت . هر چيزي كه خلق ميشه از سكوت مياد . افكار شما از هيچي سكوت پديدار ميشه . كلمات شما از اين تهي سر بر مياره . همين ذات و نهاد شما از خلا ظهور ميكنه .

شناختن خدا زايل كردن ترديدها و بي نياز و مستقل شدن از تعريف و توضيح ديگران درباره ي خداست . به جاي اون شما به شناخت شخصي خود نايل ميشيد و ملويل چه عالي ميگه : « يگانه و تنها صداي خداوند سكوت است » .

در سكوته كه جواب هاي خود رو خواهيد يافت . يادتون باشه در خلا ، در تهي بودن است كه همه چيز پديد مياد .

به آرامش و سكوت پيوستن و گوش دادن ، به شما الهام مي بخشد .

هر وقت از زندگيتون احساس كسالت و بدحالي كرديد به طبيعت رو كنيد و آرامش خودتون رو باز يابيد . اين فرصت رو به خودتون بديد كه يه روز در هفته يا ماه رو تنها باشيد و با خدا درآميزيد .

هر چيزي كه دوست داريد ظاهر بشه از روح شما و از سكوت پديد مياد . پطرس قديس ميگفت : « آنچه مي بيني ، از چيزي كه به نظر مي رسد پديد نيامده است » . ظهور از سكوت بر مي آد بنابراين تا جايي كه ممكنه معجزه هاي بالقوه ي خود رو در سكوت محفوظي كه با اون در آميخته ايد نگهداري كنيد .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 22:52  توسط سارا | 

 

 

آنچه كه هستي ، هديه خداوند به توست

و آنچه كه ميشوي هديه ي تو به خداوند

پس بي نظير باش

 

 

 View Full Size Image

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 21:44  توسط سارا | 

 

 

افرادي مث اليس كه عقايدشون رو با نوشته هاي كسي مث شكسپير مورد تاييد قرار ميدن اعتقاد دارن كه طرز فكر ما نسبت به هر چيزي ديدگاه مارو نسبت به اون شكل ميدن حالا ميخواد مكان باشه يا يه شخص و يا يه موقعيت خاص .

ما اين توانايي رو داريم كه نگاهمون رو نسبت به هرچيزي شكل بديم . اين ما هستيم با تفكر خاصي كه نسبت به شرايط محيطمون داريم ديدگاه خاصي رو در اون مورد خاص پيدا كنيم .

پس مي بينيد كه ما مي تونيم هم خوب نگاه كنيم و هم بد .

موفقيت يه سفره نه يه مقصد . زندگيتون رو بر مبناي موفقيت هاي كوچيك يا بزرگ ارزيابي نكنيد . اگه اينطوري باشه عصبي و كلافه مي شيد . هيچ وقت از اونچه كه به دست مياريد احساس رضايت نمي كنيد . به محض كسب يه موفقيت ، براي موفقيت بعدي برنامه ريزي مي كنيد و به اين ترتيب باز معيار جديدي براي موفقيت و خوشبختي خودتون پيدا مي كنيد .

به جاي اين ، از خواب بلند شيد و از هر چي كه سر راهتونه تشكر و سپاسگذاري كنيد . از گل هايي كه براي خوش آيند شما خلق شده لذت ببريد . به تماشاي طلوع خورشيد ، بازي بچه ها ، قهقهه اونها ، بارون و پرنده ها بشينيد ، اون رو با تمام وجود به درون خودتون بكشيد . منتظر آينده نامعلوم نمونيد كه شايد وقتي براي استراحت و آرامش شما پيدا بشه . حقيقتا موفقيت چيزي جز همين دقايق لذت بخش گاه و بي گاه نيست . وقتي اين اصل رو باور كنيد ديگه خوشبختي رو

بر مبناي موفقيت هاتون ارزيابي نمي كنيد در عوض به سفر زندگي به عنوان مجموعه اي لذت بخش نگاه مي كنيد .

در نهايت براي خوش بختي راهي وجود نداره ، خوش بختي خود همون راهه !

نگاه ما به قضايا چه مثبت باشه چه منفي ، شرايطي كه ما داريم همچنان ادامه داره . مث همه ي آدماي ديگه . پس چه بهتره كه با ديد مثبت به شرايطمون نگاه كنيم تا پذيرش اون برامون راحت تر باشه  چرا كه ژان پياژه گفته : هوش يعني توانايي سازگاري با محيط .

بنا به گفته پياژه براي اينكه فرد باهوشي باشيم بايد سعي كنيم هرچه بيشتر خودمون رو با شرايط وفق بديم .

به اميد روزي كه بشريت در نهايت آرامش به سر ببره . ما هم سعي كنيم به عنوان بخشي از بشريت با نگاه مثبت و پذيرش اونچه كه هستيم سهمي در رسيدن به اين آرامش داشته باشيم .

 

                       View Full Size Image

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 13:57  توسط سارا | 

 

نمي توانيد چيزي را كه نداريد واگذار كنيد

 

View Full Size Image

 

نمي تونيد چيزي رو ببخشيد كه نداريد . به اين مساله در مورد واقعيت دروني خودتون توجه كنيد . افكار شما واقعيت شما رو مي سازند چون افكار شما تعيين مي كنه كه در موقعيت هاي روزمره چه پاسخي بايد بديد . اون پاسخ ها همون انرژي هست كه در درون خود داريد و مي تونيد به بيرون دفع كنيد . هر چيزي كه شما احساس و تجربه مي كنيد نتيجه ي چيزي است كه من انرژي هاي جذب كننده مي نامم . اين به اين معنيه كه هر چي شما به جهان ميديد دوباره پس مي گيريد . پس هر چي به خودتون جذب مي كنيد همون هست كه قبلا به طرف ديگران دفع كرديد .

انرژي پايين مث خشم ، نفرت ، شرم ، گناه و ... انرژي پايين جذب مي كنه . اينها هم ما رو ضعيف مي كنن و هم انرژي مشابهي رو جذب مي كنن . با تغيير دادن افكار درونيتون به فركانس هاي بالاتر مث عشق ، هماهنگي ، مهرباني ، صلح ، آْرامش و ... مي تونيد مقدار بيشتري از مشابه اينها رو جذب كنيد . اينها انرژي هاي پايين تر رو نابود مي كنه مث روشنايي كه ظلمت رو از بين مي بره . با دوست داشتن خودتون مي تونيد انرژي بالاتر و وسيع تري رو كسب كنيد .

يه مثال براتون ميزنم وقتي ليمويي رو فشار بديد هميشه ازش آب ليمو به دست مياد و مهم نيست كه كي فشارش داده ، چه زماني از روز بوده ، و براي فشردنش از چه وسيله اي استفاده شده . اونچه كه از ليمو بيرون مياد همون هست كه در درونش هست . در مورد شما هم جريان به همين صورته . وقتي كسي شما رو تحت فشار قرار ميده يا حرفي نا خوشايند يا انتقادي به شما ميگه ، شما از خودتون خشم ، نفرت ، عصبانيت يا نگراني نشون ميديد علتش اينه كه همين ها در درون شماست . شما نمي تونيد چيزي رو بيرون بديد كه نداريد .

شما بدون هيچ چيز پا به اين جهان ميذاريد و وقتي هم كه ميريد دقيقا به همون صورته . ما همه ي داشته ها و دستاوردهامون رو مي ذاريم و مي ريم . بنابر اين چيزي براي باختن نداريم . تنها كاري كه مي تونيد بكنيد اينه كه ببخشيد . اگه بتونيد راهي پيدا كنيد كه همواره در خدمت ديگران باشيد خود را هدفمند احساس مي كنيد .

هدف هميشه همراه با خدمت كردنه ، رها شدن از خود و از نفع شخصي به نحوي كمك كردن به ديگران هست .

زندگيتون رو انقد خصوصي و شخصي ندونيد شما مي تونيد هر درد و رنجي رو با به ياد آوردن اين كه در عالم هستي هيچ چيز شخصي نيست از ميان برداريد . البته شما ياد گرفتيد كه زندگي رو خيلي شخصي تلقي كنيد ، اما اين توهمي بيش نيست . نفس خودتون رو رام كنيد و خود رو از شخصي انگاشتن هر چيزي مطلقا فارغ كنيد .

تا وقتي كه قادر به ايثار هستيد مهم نيست چه مي كنيد . براي اينكه كاملا ايثارگر باشيد و خدمت كنيد و نهايتا هدفمند باشيد بايد قادر باشيد كه وقتي از خودتون مي پرسيد آيا واقعا چيزي رو كه مي خوام ايثار كنم دارم؟

بگيد بله .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 14:21  توسط سارا | 

 

نبايد بميريد و نغمه ي درونتان هنوز زنده باشد

 

                         View Full Size Image

 

جبران خليل جبران ميگه : « وقتي زاده مي شويد ، كار شما در دلتان قرار دارد » .

كار شما چيه ؟ هدفتون چيه ؟ آيا در زندگيتون راهي رو ميريد كه دلتون ميگه بريد؟

به لحظه به خودتون اشاره كنيد . انگشت شما به احتمال زياد به قلبتون اشاره مي كنه  نه به مغزتون . شما همونيد ، تپش دايمي قلب شما نشونه ي پيوند هميشگي شما با تپش جاودانه ي قلب خداوند يا شعور هستي است .

بعضي از آدما سرونوشت ايوان ايليچ شخصيت داستاني تولستوي رو پيدا ميكنن كه در بستر مرگ نگران بود كه اگه سرتاسر عمرم رو اشتباه كرده باشم چه ؟ واقعا صحنه ي وحشتناكيه .

نبايد چنين سرنوشتي پيدا كنيد . به اون رفيق ناپيداي درونتون گوش بديد . به اون نغمه توجه كنيد و اعتنايي به نظر اطرافيانتون نداشته باشيد .

ممكنه اگه از غرايزتون پيروي نكنيد فكر كنيد زندگي راحتي داريد . يه زندگي سر به راه و پيش بيني شده اي كه طبق رسم و رسوم داريد . اما اينا رو يه كس ديگه اي نوشته . واقعا اينطور زندگي به دلت ميشينه ؟

شور و عشق خود رو توي چيزي پيدا ميكنيد كه بيشتر از هر چيز ديگه براتون الهام بخشه . شايد بپرسي الهام يعني چي ؟ در الهام تلقيني هست كه وقتي بهتون الهام ميشه ديگه هدف و معنيش رو نمي پرسيد ، اونو زندگي مي كنيد .

شور و شوق شما چيه ؟ چه چيزي به شما هيجان روحي ميده و باعث ميشه كه احساس تماميت و هماهنگي با اون بكنيد ؟ اينو مسلم بدونيد كه شما با انجام دادن اون ، زندگي حقيقي مي كنيد و در عين حال به ديگران خدمت مي كنيد . قول ميدم .

تنها چيزي كه ممكنه مانع شما بشه ، ترسه . شايد شما از عدم تاييد ديگران مي ترسيد . اين ريسك رو بكنيد و مي بينيد كه وقتي دنبال تاييد مردم نيستيد بيشتر مورد تاييد قرار مي گيريد . باز ريسك كنيد و خودتونو به دل ماجرا بزنيد . شايد شما از موفقيت مي ترسيد و فكر مي كنيد كارآمد نيستيد يا مهارت كافي رو نداريد . تنها راه مبارزه با اين فكراي عبث اينه كه بريد سراغش و بذاريد كه موفقيت دنبالتون بياد و مسلما هم مياد .

به هركاري كه مي كنيد عشق بورزيد . چون اين شور و شوق مفهومي خدايي داره .

من متوجه شدم كه اگه به ترس خودتون فائق بياييد و بذاريد كه عشق و عزت نفس جاي اونو بگيره ريسك ديگه خطرناك نيست . اگه به خودتون احترام بذاريد اشتباه و خطا باعث ناراحتيتون نمي شه و شما به عنوان اشتباه كننده به خودتون مي خنديد . وقتي خودتون رو دوست داريد عدم تاييد هيچ كسي براتون مهم نيست .

ميدونستيد كه شكست و پيروزي واقعيت نداره ؟ اينها صرفا در ذهن ما و تصور ما جا داره . جالبه نه ؟؟

از مغزتون كمك بگيريد ببينيد احساستون چيه و نغمه ي خودتون رو بنوازيد . از هيچ چيز و هيچ كس نبايد ترسيد و در اين صورته كه اون وحشت رو تجربه نمي كنيد كه روزي در بستر مرگ بگيد : اگه سراسر عمرم رو اشتباه كرده باشم چي ؟

به الهامي كه بهتون ميشه كه در واقع راهنمايي از طرف مبدا هستي هست گوش بديد و با نغمه ي درونتون كه هنوز در درونتون مترنم هست از دنيا نريد . بهش عمل كنيد ، پشيمون نمي شيد .

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 13:44  توسط سارا | 

 

دکتر وين داير يکي از دانشمنداي موفق عصر حاضر که کتابهاي اون از پرفروش ترين کتابهاي آمريکاست 10 راز موفقيت و آرامش درون رو مطرح کرده که براي هر کسي که تصميم گرفته آگاهانه در مسير زندگيش پيش بره ارزشمنده .

داير ميگه : « من آرامش روحي را در زندگي ام شناخته ام و به سبب اين شناخت همه ي علايق ، مسائل ، دستاوردها و يافته هايم اهميت خود را از دست مي دهند » .

در اين قسمت ميخوام به طور مختصر در مورد اين 10 اصل مربوط به موفقيت و آرامش دروني براتون بگم که دکتر وين داير با به کار بستن اينها به آرامش دست پيدا کرده ، شايد بهتون کمک کنه از احساس ناکامي مصون بمونيد و بتونيد رحمت خدا رو که توفيق حقيقي از اونه ، احساس کنيد .

 

اين رازها رو با قلب باز و پذيرا بخونيد .       View Full Size Image

 

 

     نخستين راز : ذهني داشته باشيد که پذيراي همه چيز است و

                              وابسته ي هيچ چيز .

 

اگه يه کم با خودتون صادق باشيد ميدونيد ک